تبليغاتX
معرفت دینی - نقطه ای از چالشهای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران(4)
 
ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الا خره الحسنه - پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
 
۷)) در برابر نظریه حکومت دینداران نه حکومت دینی- سوال اساسی از طرفداران این نظریه این است که چه رابطه ای بین این نوع حکومت و اجرای احکام عملی اسلام ( اعم از احکام اجتماعی- سیاسی- اقتصادی و مسائل اخلاقی) وجود دارد؟ آیا این نوع حکومت موظف به تصمیم و اجرای این نوع احکام الهی است یا خیر؟ اگر موظف باشد این خود مورد مطلوب است. اگر نباشد چنانچه بسیاری از کشورهای اسلامی با بیش از ۹۰ درصد جمعیت مسلمان و دیندار امروزه خود را موظف به اجرای قوانین و احکام الهی نمی بینند چه فرقی بین این نوع حکومتها با حکومتهای دیکتاتوری ( مثل عراق سابق) و یا حکومتهای غیر دینی ( مثل ترکیه ) وجود دارد؟

۸)) بنا به شواهد تاریخ و همه مورخین و محققین پیامبر ص بعد از هجرت از مکه بمدینه در اولین اقدام حکومت اسلامی را تشکیل داد و از طرفی می دانیم کردار- رفتار- گفتار تقریرات پیامبر ص که نام سنت به آن اطلاق می شود. بعد از قران یکی از منابع اصلی احکام دینی ماست و اعتقاد بر این است که قران و سنت مثل هم هستند یکی دین است دیگری جلوه عینی دین- در حدیث ثقلین نیز این دو را با تعبیر لن یفترقا تفکیک ناپذیر می داند. لذا با این نگاه تشکیل حکومت دینی بعنوان سنت پیامبر ص بر مسلمانان واجب است.

۹)) در مقابل نظریه مشروعیت زمینی و مردمی حکومت نه مشروعیت الهی- این نکته قابل توجه است که به اعتقاد و اجماع علمای شیعه در تفسیر واقعه غدیر خم- ولایت و زمامداری حضرت علی ع با اشارت و فرمان الهی توسط پیامبر ص انجام گرفت و حضرت علی ع بعنوان ولی و زمامدار مسلمین بعد از پیامبر ص منصوب شد. لذا مشروعیت حکومت علی ع مشروعیت الهی بود گر چه در واقع امر و مرحله تحقق نیاز به استقبال و مقبولیت مردم داشت.

۱۰)) اینکه گفته شد در شرق از جمله اسلام سیاست و حکومت یعنی هدایت و رهبری جامعه- این کاملا درست است و کسی منکر آن نیست و اصلا فلسفه ارسال رسول بر هدایت بشر بسوی فلاح و رستگاری است. اما این بدان معنا نیست انسانها هیچ اراده ای از خود ندارند و فقط مجبور به اطاعتند. چنانچه در قران مجید آمده است: انا هدینا السبیل  اما شاکرا و اما کفورا. در این آیه ضمن بیان فلسفه دین الهی راجع به هدایت انسانها این اصل پذیرفته شده که انسانها می توانند بپذیرند یا خیر. البته اگر نپذیرند براه ذلالت و گمراهی می افتند. یعنی از صراط مستقیم دور می مانند.

چه بسا اقوامی که در حین حضور پیامبران الهی در میانشان بجهت عدم پذیرش حاکمیت الهی - حکومت دینی تحقق پیدا نکرد. این طور نبوده که پیامبران مردم جامعه را نعوذ بالله چون جباران و زور گویان وادار به اطاعت و تمکین از حکومت خود کنند. یا بعد از پیامبر ص علیرغم مشروعیت الهی حکومت علی ع بعلت عدم استقبال مردم و عوامل دیگر حکومت آن حضرت عملا تحقق پیدا نکرد تا روزی که مردم به او روی آوردند و با ایشان بیعت کردند.

۱۱)) اینکه گفته شد امام با بر افروختن شعله ای دور دست بر امت امامت می کند و با واقعیتهای عینی جامعه و مردم کاری ندارد و بر عکس پلتیک در مغرب زمین بمعنای کشورداری است. این مسئله ضمن اثبات دلبستگی و شیفتگی فرد مورد نظر به فلسفه سیاسی غرب- نشان از بی خبری او از حکومت دینی دارد. زیرا گرچه پیامبران و امامان و حکومتهای واقعی دینی جهت و سمت و سو را اصلاح و رستگاری ابدی و اخروی نشان می دهند. اما این به معنی نادیده گرفتن امورات عینی جامعه نیست چرا که در این تفکر الدنیا مزرعه الاخره است. یعنی صلاح و رستگاری آینده و آخرت بشر کاملا در ارتباط با امورات عینی جامعه است و با اجرای عدالت - مبارزه با ظلم و استبداد- یا معیشت و رفاه مردم و... پیوند دارد. یعنی ادیان الهی چون فلاسفه ایده آلیست مغرب زمین مانند افلاطون و توماس مور نیستند که بدون توجه به واقعیتهای موجود جامعه یک جهان اتو پیاپی و خیالی برای انسانها در آینده ترسیم کنند.

۱۲)) اینکه گفته شد بعلت آسمانی و الهی دانستن قدرت و حکومت در فلسفه سیاست در شرق امکان تبدیل سریع به دیکتاتوری را فراهم کرده و در مغرب زمین منشا قدرت و حکومت زمینی است و از اراده مردم بر می آید نشان از بی اطلاعی خبری نویسنده از تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی مغرب زمین دارد.

گرچه در شرق سلاطین و زور گویان با سوء استفاده از دین حکومتهای استبدادی را بر مردم تحمیل کردند اما در مغرب زمین سوء استفاده از دین به مراتب عمیق تر و فراتر از شرق بوده است که حداقل حاکمیت استبدادی کلیسا در طی هزار سال در مغرب زمین موید این موضوع است.

ثانیا  :از زمانی که فلاسفه غرب از جمله ماکیا ولی- هابز- ژان بدن و دیگران در تعریف و تبیین از قدرت و حکومت منشا قدرت و حاکمیت را زمینی تفسیر کردند و بر اساس ایده آنها کم کم حکومت و قدرت از کلیسا خلع ید شده ما حداقل از قرن ۱۵ تا ۱۹ شاهد نوع دیگر دیکتاتوری ( سلطنت مطلقه) در مغرب زمین هستیم که نه تنها دست کمی از استبداد کلیسا نداشت بلکه شدیدتر از آن بوده است.

ثالثا: بر اساس همین تفسیر یعنی زمینی بودن منشا قدرت و حکومت ما در اوایل قرن بیستم شاهد زشتترین و بدترین نوع نظام دیکتاتوری یعنی نظامهای توتالیتر( فاشیسم- نازیسم و کمونیسم) که از دل نظام سرمایه داری غرب بروز و ظهور کرده می باشیم.

رابعا: گر چه حکومتهای دمکراسی با زمینی دانستن منشا قدرت - در تئوری مدعی حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و یا حکومت مردم بر مردم هستند اما آنچه که امروز عملا در حکومتهای دمکراسی غرب مشاهده می شود حاکمیت قشر خاصی چون صاحبان ثروت- صنایع و رسانه ها هستند. که بر مردم حکم می رانند. که در واقع دیکتاتوری رسانه ای - ثروت و قدرت است.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 12:20  توسط حسین شاهد  | 
طراح قالب
اكبر طاهري

 
  POWERED BY BLOGFA.COM