ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الا خره الحسنه - پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را |
دوستان عزیز
این وبلاگ بعلت هک شدن
و غیر قابل بازسازی به وبلاگ
http://www.lailatolgadr.ir/weblog
منتقل شده است.
دوستان می توانند به آدرس یاد شده
مراجعه کنند.
دیگر بروز نخواهد شد.
این وبلاگ
در حال باز سازی می باشد
به امید خدا تا چند روز دیگر در خدمت دوستان
خواهیم بود
انشاالله تعالی

دوستان عزیز و محترم
این وبلاگ توسط گروهی بی دین و بی ولاء
شخصی بنام مانا ( روز نگارهای مانا )
هک شده است.
انشاءالله تا ۴۸ ساعت دیگر با سایتی مجهز در خدمت
خواهم بود.
ای بی مروت شاد باش ما قویتر از آنیم که با این کارها
عقب نشینی کنیم. فکر میکنی شق القمر کرده ای.
بد بخت فکر میکنی نمی شناسم به همه دوستان معرفی خواهم کرد.
مرگ بر ضد ولایت فقیه
مرگ بر ضد ولایت فقیه مرگ بر ضد ولایت فقیه
روز جهانی قدس
ایهاالناس- ایها المسلمین-- آزادگان جهان اتحدو اتحدو
همگی در روز جهانی قدس با فریاد مرگ بر آمریکا و اسراییل به حمایت از
مسلمانان و مظلومین و ستم دیدگان فلسطین خواهیم شتافت .
جمعه: ۲۸/۷/۸۵ مصادف با ۲۶ رمضان۱۴۲۷: روز جهانی قدس. حضرت امام خمینی ره فرمودند: روز قدس را باید مسلمانان زنده نگه دارند. ( صحیفه نور ج۱۲ ص ۲۷۱ ). مقام معظم رهبری ( مدظله العالی) فرمودند: فرا رسیدن روز جهانی قدس وظیفه مبرم پشتیبانی و دفاع از ملت مظلوم فلسطین را بار دیگر با تاکیدی از همیشه بیشتر به مسلمانان غیور جهان یاد آوری می کند.( ۲۴/۱/۶۹).
کیفر یاری نرساندن به مظلوم
بیچارگی دنیا و آخرت: امام صادق ع می فرماید: ما من مومن یخذل اخاه و هو یقدر علی نصرته الا خذله الله فی الدنیا و الاخره ( بحار الانوار ج ۷۵ص۱۷) هر مومنی که - با داشتن توانایی - برادر مومنش را یاری نکند خداوند او را در دنیا و آخرت خوار خواهد کرد.
نزول بلا : امام سجاد ع می فرماید : ... الذنوب التی تنزل البلاء ترک اغاثه الملهوف و ترک معاونه المظلوم... ( بحارالانوار ج۷۳ص۳۷۵ ) از گناهانی که سبب نزول بلا می شود به فریاد مظلوم نرسیدن و ترک یاری ستمدیده است.
فصل هفتم 
تجلی ولایت فقیه در حضرت امام خمینی ( ره )
همانگونه که در زمان ائمه اطهار ع بعلت بقدرت رسیدن حکومتهای جبار و منحط بنی امیه و بنی عباس برخی از امامان ع موفق به تشکیل حکومت نشدند در طول دوران غیبت نیز علمای راستین شیعه بدلیل خفقان حاکم بر جامعه از هر نظر با شدید ترین فشار ها و محدودیتها مواجه بوده اند و هیچ گاه فرصت نیافته اند که یک سیستم حکومتی را بر مبانی نظریات اسلام پی ریزی کنند. عالمان ربانی و فداکار شیعه در طول چهارده قرن گذشته توانستند با تحمل بیشترین حجم شکنجه و آزار و اذیت مکتب حیاتبخش و اصیل اسلام را در کوران حوادث حفظ کنند و ملجا و پناه مسلمانان باشند . آنان در جو خفقان نیز در صدد پیاده کردن نظام حکومتی اسلام در قالب ولایت فقیه بوده اند و علمای بزرگی از جمله صاحب جواهر - ملا احمد نراقی - میرزای شیرازی - کاشف الغطاء - آیت الله بروجردی و ... در کتاب های فقهی خود به طرح این مساله پرداخته اند. بنابراین موضوع ولایت فقیه از دیر باز مد نظر فقیهان اسلام شناس بوده همانگونه که امام خمینی ره می فرماید:
موضوع ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم بلکه این مساله از اول مورد بحث بوده است. ( ولایت فقیه امام خمینی ره ص ۱۷۴ )
البته مساله ولایت فقیه به شکل تشکیل یک سیستم و نظام حکومتی تا قبل از انقلاب اسلامی محقق نشده بود بلکه حاصل و دستاورد آن همه مبارزات عالمان و فرزانگان در طول تاریخ و نیز فداکاری مردم غیور ایران در جریان انقلاب اسلامی منجر به تشکیل حکومت جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی ره در حقیقت موجب تحقق عملی ولایت فقیه در جامعه اسلامی شد.
دیدگاه های حضرت امام خمینی ره پیرامون ولایت فقیه :
حضرت امام دیدگاه های خود در مورد ولایت فقیه را که در حقیقت الهام گرفته از آیات قران و احادیث پیشوایان دینی است بنا به در خواست مسلمانان مبارز و انقلابی در دوران تبعید در نجف اشرف با تدریس سلسله مباحث ولایت فقیه بیان نموده اند که بصورت کتاب ولایت فقیه به زبان فارسی و الحکومه الاسلامیه بزبان عربی منتشر شده است. اینک خلاصه ای از نظرات و دیدگاههای آن حکیم فرزانه را بیان می کنیم:
۱) ضرورت تشکیل حکومت اسلامی :
افلاطون می گوید: تحصیل حیات با فضیلت برای افراد بشر جز بوجود حکومت ممکن نیست. زیرا طبیعت انسان به حیات سیاسی و زدگی اجتماعی متمایل است و بنابراین وجود دولت از جمله اموری است که انسان از آن طبعا بی نیاز نیست.( جمهور افلاطون ص۱۴- ۲۰ تلخیص )در اسلام نیز بر ضرورت تشکیل حکومت اسلامی برای اجرای احکام و قوانین حیات بخش آن تاکید شده است. حضرت امام خمینی ره در این زمینه می فرماید:
مجموعه قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست. برای اینکه این قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شودبه قوه اجرائیه و مجری احتیاج دارد. بهمین جهت خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون یعنی احکام شرع - یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است... بنا براین به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حیات حضرت رسول اکرم ص و زمان امیر المومنین علی بن ابیطالب ع لازم بوده یعنی حکومت و دستگاه اجرا و اداره پس از ایشان و در زمان ما لازم است. ( ولایت فقیه امام خمینی ره ص۲۶-۳۴ )
۲) رهبری در حکومت اسلامی :
الف) شرایط رهبری : حضرت امام برای رهبر چهار شرط اساسی یعنی علم به قانون - عدالت - کمال اعتقادی و کمال اخلاقی را گوشزد نموده می فرماید:
چون حکومت اسلام حکومت قانون است برای زمامدار علم به قوانین لازم می باشد چنانکه در روایات آمده است. نه برای زمامدار بلکه برای همه افراد هر شغل و یا وظیفه و مقامی داشته باشدچنین علمی ضرورت دارد منتهی حاکم باید افضلیت علمی داشته باشد... ( همچنین ) زمامدار بایستی از کمال اعتقادی و اخلاقی بر خوردار و عادل باشدو داشتن به معاصی آلوده نباشدکسی که می خواهد حدود جاری کند یعنی قانون جزای اسلام را به مورد اجرا گذارد متصدی بیت المال و خرج و دخل مملکت شود و خداوند اختیار بندگانش را به او بدهد باید معصیت کار نباشد.( ولایت فقیه امام خمینی ره ص۶۱- ۵۸ )
ب ) اختیارات رهبری : حضرت امام خمینی ره در مورد اختیارات رهبری معتقد به ولایت مطلقه فقیه است بدین معنی که همان اختیاراتی را که پیامبر ص و ائمه ع در باب حکومت و اداره جامعه اسلامی داشتند برای ولی فقیه نیز ثابت است:
ولایتی که برای پیغمبر اکرم ص و ائمه می باشد برای فقیه هم ثابت است و در این مطلب هیچ شکی نیست ... این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم ص بیش از حضرت امیر ع بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر بیش از فقیه است باطل و غلط است.( همان ص ۵۵-۱۷۲ )
امام خمینی ره و تحقق عملی ولایت فقیه :
۱) مبارزه با طاغوت : اولین و اساسی ترین گام برای تحقق و تشکیل حکومت اسلامی مبارزه با طاغوت و حاکمیت طاغوتیان است. حضرت امام ره با توجه به شناختی که از مردم فداکار و رشید ایران که پیروان راستین ائمه اطهار ع و از دست پروردگان مکتب امام صادق ع بودند داشت تصمیم گرفت با کمک مردم ستم دیده مبارزه با رژیم ستم شاهی پهلوی را آغاز نماید.
قیام خونین ۱۵ خرداد ۴۲ سر آغاز مبارزه با طاغوت و رژیم وابسطه شاهنشاهی گردید. حضرت امام خود رهبری مبارزات مردمی و جهت دهی صحیح آن را در طول دوران مبارزه و حتی در تبعید به عهده داشت. بنیانگذار جمهوری اسلامی نه تنها اسلام را احیا و تقویت نمود بلکه آن را از انزوا خارج کرد و نظامی را بر اساس اسلام بنا نهاد که در طول تاریخ اسلام بجز دوره های کوتاه صدر اسلام سابقه نداشت. حضرت آیت الله خامنه ای ( قدس سره )در این باره می فرماید:
او به اسلام عزت بخشید و پرچم قران را در جهان به اهتزاز در آورد و او ملت ایران را از اسارت بیگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصیت و خود باوری بخشید... او در عصری که همه دستهای قدرتمند سیاسی برای منزوی کردن دین تلاش می کردند نظامی را بر اساس دین و معنویت و ارزشهای اخلاقی پدید آورده اند. ( روز نامه جمهوری اسلامی ۲۸/۳/۷۲ )
۲) پایه گذاری نظام جمهوری اسلامی :
دومین گام اساسی برای تحقق ولایت فقیه تشکیل حکومت اسلامی بود. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی با آنکه رژیم شاه به ظاهر در ایران حضور داشت حضرت امام تصمیم گرفت به وطن باز گردد و برای تحقق و تسریع در روند پیروزی انقلاب اسلامی از نزدیک انقلاب را رهبری و هدایت نماید.
۳) سازماندهی ارکان نظام اسلامی :
پس از استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی حضرت امام دستور دادندبرای تعیین ارکان نظام اسلامی ( قوه مجریه- مقننه - قضائیه و دیگر نهادها ) قانون اساسی تدوین و سپس به رای مردم گذاشته شود. پس از تلاش فراوان فرزندان انقلاب و با هدایتگری های حضرت امام قانون اساسی تدوین و به رفراندوم گذاشته شد و بدینوسیله نظام مقدس جمهوری اسلامی که در راس آن فقیهی عادل و مدیر و مدبر قرار دارد تثبیت شد و در حقیقت برای اولین بار در عصر غیبت حکومت اسلامی و ولایت فقیه تحقق یافت.
شخصیت و ویژگیهای حکومتی حضرت امام خمینی ره :
بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی ره با ویژگیهای منحصر بفرد خود شخصیتی نادر و کم نظیر بودکه بعد از ائمه اطهار ع کمتر میتوان نظیرش را در تاریخ یافت. حضرت آیت الله خامنه ای در مورد شخصیت والای حضرت امام می فرماید:
امام خمینی شخصیتی آنچنان بزرگ بود که در میان بزرگان و رهبران جهان وتاریخ - بجز انبیا و اولیاء معصومین ع - به دشواری می توان کسی را با این ابعاد و این خصوصیات تصور کرد. آن بزرگوار قدرت ایمان را با عمل صالح و اراده پولادین را با همت بلند و شجاعت اخلاقی را با هوشمندی و کیاست و تقوا و ورع را با سرعت و قاطعیت و ابهت و صلابت رهبری را با دقت و عطوفت و خلاصه بسی خصال نفیس و کمیاب را مجموعه آن در قرنها و قرنها به ندرت ممکن است در انسان بزرگی جمع شود. همه و همه را با هم داشت. الحق شخصیت آن عزیز یگانه شخصیتی دست نیافتنی و جایگاه والای انسانی او جایگاهی دور از تصور و اساطیر گونه بود. ( روز نامه جمهوری اسلامی ۲۰/۳/۶۸ )
البته بررسی ابعاد وجودی شخصیت آن حکیم فرزانه در این نوشتار نمی گنجد و در این بخش فقط شمه ای از ویژگیهای والای امام خمینی ره در بعد رهبری ذکر می شود.
۱) فقاهت در دین : از جمله شرایط لازم برای ولی فقیه فقاهت در دین و اجتهاد است. حضرت امام علاوه بر تسلط عمیق بر فلسفه - عرفان - تفسیر - اخلاق و کلام اسلامی و ... مجتهدی بر جسته بود و بیش از سی سال فقه و اصول را در سطح عالیآن تدریس کرد. حضرت امام تحولی عظیم در فقه پدید آورد و پویایی فقه و اصول را لازمه نگرش اجتهادی می دانست و معتقد بود که عنصر زمان و مکان نقشی بس تعیین کننده در اجتهاد دارند و نا دیده گرفتن آن به نا توانی در درک و پاسخگویی به مسائل مستحدثه و نیازهای روز منتهی خواهد شد.
۲) تقوا و عدالت : از جمله شرایط ولی فقیه تقوا و عدالت است. پایبندی به آداب شرع و تقید به موازین تقوا- عمل به وظایف الهی - شوق به نوافل و مستحبات و پرهیز از محرمات و رذایل اخلاقی از صفات روحی و رفتاری حضرت امام خمینی ره می باشد. بی آلایشی و سادگی از افتخارات زندگی حضرتش بوده و آراستگی به زیور قناعت و سادگی و پیراسته بودن از رذایل طمع و حرص و تکبر از بارزترین حالات روحی و رفتاری او بود. با آنکه بلند مرتبه ترین مقام کشور بود ولی در خانه ای اجاره ای در جماران بساط معشیت گستراند. پیوسته خویشتن را از آلودگی به جلوه های فریبنده دنیایی دور داشته و مناعت طبع و بزرگواری را سر لوحه زندگی خویش قرار داده بود.
۳) مدیریت و تدبیر : از جمله شرایط رهبر قدرت و توان اداره جامعه اسلامی و نیز حسن تدبیر و بینش سیاسی اجتماعی - آینده نگری و دور اندیشی است. در مسیر انقلاب اسلامی یکی از واقعیتهای مهم تاریخی بینش عمیق و آینده نگری حضرت امام خمینی ره بود.
بنیانگذار جمهوری اسلامی در دوران رهبری با ظرافت و دقت عمل و الهام از امدادها و قوه لایزال الهی همواره چند سال جلوتر از زمان خود حرکت می کرد و با ترسیم اوضاع آینده جهان نظام های غرب و شرق را در حال زوال و نابودی می دید... امام در پیام تاریخی خود به صدر هیات رئیسه شوروی سابق به صراحت آینده را این گونه ترسیم فرمودند: برای همه روشن است که از این سپس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست چرا که مکتبی است مادی و با مادیات نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است در آورد....
در سومین سالروز پیام امام به گورباچف همه دنیا به روشنی و با شگفتی نظاره گر سقوط و اضمحلال نظامهای کمونیستی و فرو پاشی شوروی سابق شد.( آئینه آفتاب ص۴۳و۴۴ تلخیص )
از جمله مصادیق مدیریت قوی ایشان نیز میتوان به فرمان تشکیل شورای انقلاب قبل از پیروزی انقلاب - تعیین دولت موقت- فرمان تدوین قانون اساسی - فرمان تشکیل نهادهای مورد نیاز کشور- پذیرش قطعنامه در شرایط مناسب- فرمان باز نگری در قانون اساسی و حل مشکل رهبری آینده اشاره کرد.
۴) شجاعت و قاطعیت: ولی فقیه شخصی شجاع و نترس باشد و جز از خداوند از هیچ قدرت دیگری هراسی به دل راه ندهد. حضرت امام خمینی ره مصداق عینی این ویژگی بود و از نظر شجاعت اخلاقی و روحی نیز کم نظیر بود. آن حضرت با شجاعت و اقتدار خویش و با اتکای به خداوند و پشتیبانی مردم فدا کار ایران توانست در مقابل رژیم تا دندان مسلح ستم شاهی بایستد و از تبعید و تهدید آنان نهراسد. پس از سخنرانی ها و افشاگری های حضرت امام در مورد رژیم وابسطه پهلوی ساواک و عمال سر سپرده رژیم شبانه به خانه ایشان ( در قم ) هجوم آوردند و شروع به کتک زدن افراد خانه از جمله خدمتکار خانه نمودند و محل اقامت حضرت امام را جویا شدند که ناگهان معظم له از اتاق بیرون آمده و با کمال شجاعت فریاد زد: روح الله خمینی منم چرا این بیچاره ها را کتک می زنید.( کوثر ج۱ص۸۷)
از دیگر ویژگیهایی که در بحثهای گذشته برای ولی فقیه ذکر شد قاطعیت در اجرای احکام و فرامین الهی بود. ولی فقیه هر گاه تکلیف را تشخیص داد و امری به مصلحت نظام دانست باید برای اجرای آن تصمیم جدی بگیرد و بر اجرای آن پافشاری نماید. قاطعیت حضرت امام زبانزد دوست و دشمن بود. ایشان هر زمانی که احساس تکلیف می کرد قاطعانه آن را بیان و بر اجرای آن تاکید می نمود. بعنوان مثال در آستانه پیروزی انقلاب و آن زمان که هنوز تفاله های رژیم ستم شاهی ( دولت بختیار ) بر سر کار بودند حضرت امام دولت موقت او را غیر قانونی اعلام کرد و در سخنرانی خود در بهشت زهرا فرمود: من تو دهن این دولت ( دولت بختیار ) می زنم! من دولت تعیین میکنم. من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می کنم. ( همان ج۲ص۴۱) .
التماس دعا
فصل ششم ( قسمت دوم )
ج))) ارتباط ولایت فقیه با ارکان حکومتی :
امامت و رهبری از مهم ترین اصول اسلام و در حقیقت ضامن عدم انحراف تمامی ارکان حکومت است. چون ولی فقیه هدایت مجموعه نظام اسلامی را بعهده دارد لازم است بر هر یک از ارکان حکومتی بطور مستقیم یا غیر مستقیم نظارت و ولایت داشته باشد. در این بحث نحوه ارتباط ولی فقیه با ارکان جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار می گیرد.
۱)) قوه مجریه: بر اساس اصل ۱۱۳ قانون اساسی ریاست مجریه جز در اموری که مستقیما به رهبری مربوط می شود با رئیس جمهور است و او پس از مقام رهبری عالی ترین مقام رسمی کشور می باشد.
از نظر قانون اساسی رئیس جمهور با نظارت کامل مقام رهبری از سوی مردم انتخاب و مشغول انجام وظیفه می شود که در زیر نحوه و مراحل نظارت رهبر بر این امر بیان می شود:
۱/۱ )تائید صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری : تشخیص صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری بطور مستقیم یا غیر مستقیم به ولی فقیه مربوط می شود. تشخیص چنین صلاحیتی در اولین انتخابات رئیس جمهوری مستقیما بعهده مقام رهبری بود و پس از آن بعهده شورای نگهبان است ( اصل ۱۱۰)و چون فقهای شورای نگهبان از سوی رهبری منصوب می شوند در نتیجه رهبری بطور غیر مستقیم در تایید صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری نقش دارد. همچنین شورای نگهبان مسوولیت نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری را نیز بعهده دارد.( اصل ۱۱۸ ).
۱/۲) امضای حکم ریاست جمهوری : پس از بر گزاری انتخابات ریاست جمهوری هر یک از نامزدها که حائز اکثریت آرا شود رئیس جمهوری منتخب مردم محسوب می شودکه در مرحله بعد حکم ریاست جمهوری او باید از سوی رهبری تنفیذ شود( اصل۱۱۰) و می توان گفت : مسوولیت رئیس جمهور هنگامی شرعی خواهد بود که ولی فقیه آن را تنفیذ نماید .
۱/۳ ) قبول استعفا یا عزل رئیس جمهور : دیگر وظیفه رهبری رد یا قبول استعفای رئیس جمهور است. رئیس جمهور استعفای خود را به رهبری تقدیم می کند و تا زمانیکه استعفای او پذیرفته نشده است به انجام وظایف خود ادامه می دهد.( اصل ۱۳۰)
همچنین از وظایف و اختیارات رهبری عزل رئیس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی یا رای مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم ( اصل ۱۱۰ ) است.
۲)) قوه مقننه :
۱/۲ ) نصب فقهای شورای نگهبان : در نظام مقدس جمهوری اسلمی برای کنترل قوانین و مصوبات مجلس از جهت انطباق آن با موازین شرعی و قانون اساسی شورای نگهبان نگهبان تشکیل شده است. گرچه نمایندگان مجلس شورای اسلامی توسط مردم انتخاب می شوند ولی مصوبات مجلس شورای اسلامی بدون وجود شورای نگهبان از اعتبار قانونی بر خوردار نیست.( اصل ۹۳)مقام رهبری در شکل گیری شورای نگهبان نقش اساسی دارد زیرا: اولا = نصب و عزل و قبول استعفای فقهای شورای نگهبان از اختیارات رهبری است. ثانیا= هر چند به غیر از شش نفر فقهای عادل - شش نفر حقوق دان برای عضویت در شورای نگهبان از سوی قوه قضائیه به مجلس معرفی و با رای مجلس انتخاب می گردند اما باید توجه داشت که رئیس قوه قضائیه توسط رهبر انتخاب می گردد بنابراین انتخاب شش حقوقدان نیز بطور غیر مستقیم به مقام رهبری مربوط می شود.
بنابراین رهبر بطور مستقیم ( از طریق شورای نگهبان ) بر مجلس شورای اسلامی نظارت و اشراف دارد.
۲/۲ ) انتخاب اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام : از دیگر اختیارات و وظایف مجمع تشخیص مصلحت مشاورت با رهبری است : در صورتی که اداره امور کشور مشکلی ایجاد شود که از طریق عادی قابل حل نباشد رهبری این مشکل را از طریق مجمع حل خواهد کرد. ( اصل ۱۱۲)
۳/۲ ) فرمان همه پرسی : در مسائل بسیار مهم و حیاتی اقتصادی- سیاسی - اجتماعی و فرهنگی از راه همه پرسی مستقیما به آراء مردم مراجعه می شود و بر اساس اصلیکصد و دهم فرمان همه پرسی از جمله اختیارات رهبر محسوب می شود.
۴/۲) دستور باز نگری در قانون اساسی : بر اساس اصل۱۷۷ در موارد ضروری مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام دستور باز نگری در قانون اساسی را طی حکمی خطاب به رئیس جمهور صادر خواهد نمود و پس از بر رسی شورا مصوبات آن باید به تایید مقام رهبری برسدو سپس به همه پرسی گذاشته شود.
۳))) قوه قضائیه :
۱/۳) نصب و عزل عالی ترین مقام قوه قضائیه : رئیس قوه قضائیه که عالی ترین مقام قوه قضائیه است از اختیارات گسترده ای در جهت تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی و احقاق حقوق فردی و اجتماعی امت اسلامی بر خوردار است.
عزل و نصب و قبول استعفای این مقام قضائی از اختیارات رهبری است.
۲/۳ ) عفو یا تخفیف مجازات محکومین : از دیگر مواردی که بر اساس قانون اساسی ولی فقیه در قوه قضائیه دخالت دارد مساله عفو یا تخفیف مجازات محکومین بر اساس حدود و موازین اسلامی و بنا به پیشنهاد رئیس قوه قضائیه است . ( اصل ۱۱۰)
۴))) نیرو های مسلح :
۱/۴ ) فرماندهی کل قوا : نیرو های مسلح در نظام مقدس جمهوری اسلامی علاوه بر وظیفه حفظ و حراست از مرزها عهده دارد جهاد مقدس در راه خدا و مبارزه در راه گسترش حاکمیت قانون خدا در جهان نیز می باشند. بر اساس قانون اساسی فرماندهی کل نیرو های مسلح از اختیارات مقام رهبری است.
۲/۴) اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها : ( اصل ۱۱۰)تشخیص این امر که چه زمانی نیروها را باید برای نبرد با دشمنان بسیج کرد یا در صورت وقوع جنگ در چه زمانی باید صلح شرافتمندانه را پذیرفت از جمله وظایف ولی فقیه است.
۳/۴ ) نصب و عزل رئیس ستاد مشترک : از آنجا که ولی فقیه فرماندهی کل نیروهای مسلح را به عهده دارد نصب و عزل و قبول استعفای رئیس ستاد مشترک از وظایف و اختیارات وی محسوب می شود.
۴/۴ ) نصب و عزل فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی : مهم ترین و اصلی ترین وظلیف سپاه نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن است. به جهت تحقق این هدف مهم و اساسی و اشراف بر این نهاد مقدس نصب و عزل و قبول استعفای فرمانده کل سپاه از وظایف و اختیارات ولی فقیه می باشد.
۵/۴ ) نصب و عزل فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی : نیز از وظایف رهبر می باشد.
۵))) شورای عالی امنیت ملی :
بمنظور تامین منافع ملی و پاسداری از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی - شورای عالی امنیت ملی به ریاست رئیس جمهور با وظایف زیر تشکیل می گردد.
۱)) تعیین سیاستهای دفاعی- امنیتی کشور در محدوده سیاستهای کلی تعیین شده از طرف مقام رهبری.
۲)) هماهنگ نمودن فعالیتهای سیاسی - اطلاعاتی- اجتماعی - فرهنگی و اقتصادی در ارتباط با تدابیر دفاعی- امنیتی.
۳)) بهره گیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی.( اصل ۱۷۶)
بنابر این شورای عالی امنیت ملی از اهمیت خاصی بر خوردار است و مقام رهبری از طریق ریاست جمهوری - رئیس قوه قضائیه و رئیس ستاد فرماندهی کل نیرو های مسلح که از اعضای شورایند و نیز دو عضو شورا که از طرف خود در شورا نصب کرده است در شکل گیری - هدف دهی و تصمیم گیری این شورا نقش موثر دارد. مصوبات این شورا نیز در صورتی قابل اجراست که مقام رهبری آن را تایید نماید. ( اصل ۱۷۶)
۶)) صدا و سیما :
از آنجا که رسانه های گروهی از جمله سازمان صدا وسیما مسوولیت خطیری را در جهت تکامل انقلاب اسلامی و نشر افکار و اندیشه های اسلامی و مقابله با تهاجم فرهنگی بر عهده دارد و از سوی دیگر این سازمان از حساسیتهای زیادی بر خوردار است که کوچکترین انحراف در آن باعث انحراف جامعه می شود لازم است مقام رهبری در این سازمان مهم و حساس دخالت مستقیم داشته باشد. از این رو نصب و عزل و قبول استعفای رئیس سازمان صدا و سیما از اختیارات مقام رهبری است.
التماس دعا
فصل ششم ( قسمت اول )
ولایت فقیه در قانون اساسی
الف ))) شرایط و صفات رهبر :
در حکومت اسلامی هر کسی نمی تواند عهده دار رهبری و حکومت بر جامعه شود بلکه باید از ویژگیهاو شرایط خاصی بر خوردار باشد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با الهام از فرامین حیات بخش اسلام صفات و شرایط ولی فقیه به شرح زیر تعیین شده است : ( اصل ۱۰۹ )
۱))) صلاحیت علمی : یعنی توانایی استنباط احکام الهی از منابع و ادله شرعی را داشته باشد بعبارتی دارای مقام فقاهت و اجتهاد باشد.
۲))) عدالت و تقوا :رهبر باید دارای ملکه ای نفسانی باشد که او را از انجام معاصی بر حذر و به انجام تکلیف ترغیب نماید به گونه ای که در همه حال بر هوای نفس خویش مسلط بوده و جز اطاعت فرمان خدا و تحصیل رضای او به چیز دیگری نیندیشد.
۳))) بینش صحیح سیاسی و اجتماعی : لازمه بینش صحیح - شناخت ملاک ها و ارزشهای اسلامی و نیز آگاهی به زمان و شناخت روابط بین الملل و تغییر و تحول وضع جهان است تا بتواند مصلحت امت اسلامی را تشخیص داده و جامعه را بسوی سعادت و خوشبختی هدایت نمایدو از گرداب طوفانهای حوادث نجات دهد.
۴ ))) تدبیر :رهبر باید مدبر باشد . یعنی عاقبت اندیش و آینده نگر باشد و بتواند اوضاع جامعه اسلامی را بخوبی تحلیل نموده و تصمیم مقتضی را اتخاذ نماید.
۵))) شجاعت : رهبر باید فردی شجاع و نترس بوده جز خدا از کسی هراس نداشته باشد. زیرا مسوولیت حفظ جان و مال و ناموس مردم بر عهده اوست و لازمه انجام این وظیفه خطیر بر خورداری از شجاعت و قاطعیت است.
۶))) مدیریت و قدرت کافی برای رهبری :لازمه انجام هر مسوولیتی برخورداری از توانایی متناسب با آن مسوولیت است. بدون تردید رهبری جامعه اسلامی مهم ترین و مشکل ترین مسوولیت اجتماعی است بر این اساس هر کسی که عهده دار چنین مسوولیتی می شود باید مدیریت و قدرت متناسب با آن را داشته باشد.
جایگاه مجلس خبرگان
۱))) تعیین رهبر :
مردم با شرکت در انتخابات نمایندگان مجلس خبرگان را انتخاب می کنند که وظیفه دارد از میان مجتهدان موجود شخصی اصلح و واجد شرایط رهبری را شناسایی و معرفی کند. در این زمینه در قانون اساسی آمده است :
پس از مرجع عالیقدر و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی ( قدس سره الشریف ) که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری در باره همه فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم و یکصد و نهم بر رسی و مشورت می کنند هر گاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد بر جستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصدو نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می کنند و در غیر این صورت ( یعنی وجود چند نفر که همگی دارای شرایط هستند ) یکی از آنان را بعنوان رهبر انتخاب و معرفی می نمایند. رهبر منتخب خبرگان ولایت امر و همه مسوولیتهای ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت. ((( اصل ۱۰۷ )))
۲))) جابجایی رهبری :
دوران زعامت ولی فقیه هر چند محدود به زمان معینی نیست ولی ممکن است رهبر در شرایطی از انجام وظایف خود نا توان شود یا فاقد همه یا برخی از شرایط رهبری گردد در این صورت جابجایی انجام می گیرد و در قانون اساسی آمده است :
هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود نا توان شود یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصل پنجم و یکصد و نهم گردد از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر بعهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم می باشد . در صورت فوت یا کناره گیری یا عزل رهبر خبرگان موظفند به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. ( اصل ۱۱۰)
ب ))) وظایف و اختیارات رهبر :
۱)) تعیین سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام.
۲)) نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام .
۳)) فرمان همه پرسی .
۴)) فرماندهی کل نیرو های مسلح.
۵)) اعلان جنگ و صلح و بسیج نیرو ها .
۶)) نصب و عزل و قبول استعفای : ( الف ) فقهای شورای نگهبان(ب) عالی ترین مقام قوه قضائیه ( ج )
رئیس ستاد مشترک( ه ) فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی( و ) فرماندهان عالی نیروی نظامی و انتظامی.
۷))حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه.
۸)) حل معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.
۹)) امضای حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم ...
۱۰)) عزل رئیس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی یا رای مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم.
۱۱)) عفو یا تخفیف مجازات محکومین در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد قوه قضائیه.
رهبر می تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند. ( اصل ۱۱۰)
آشنایی با خبرگان رهبری ... حتما ادامه مطلب را کلیک کنید
بنا بدرخواست یکی از دوستان محترم و عزیز بشرح زیر:
| دوشنبه 24 مهر1385 ساعت: 10:19 | توسط:مصطفی نمازیان | |||
| بنام خداباسلام به دوست عزیزوعرض تشکرازابرازلطفی که همیشه به من دارند.بنده به خاطرمشغله درسی که دارم نمیتوانمک به شماسربزنم.ولی بازهم فراموشتان نمیکنم.مباحث بسیاراموزنده ودرخورتاییدشماباعث افزوده شدن براطلاعات ناچیزمن شد.امیدوارم که ازماه رمضان فیض کافی رابرده باشی.درضمن میخواستم ازشمادرخواست کنم باتوجه به نزدیکی انتخابات خبرگان رهبری این بحثهارابه نوعی باانتخابات پیش روداریم مربوط سازید.وموفق باشید.والسلام | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
به نقل از وبلاگ
بسم رب اربابناالمظلوم علی بن ابیطالب ع
نماز بی ولایت حقه بازیست
بنای مسجدش بتخانه سازیست
چرا بی ولا نمیخواهد بفهمد
وضوء بی ولایت اب بازیست
فصل پنجم ( قسمت چهارم )
وظایف ولی فقیه
الف ) وظایف فرهنگی :
(۱) نشر فرهنگ و معارف اسلامی : از جمله وظایف ولی فقیه تبلیغ و تبیین احکام و معارف دینی است. او باید زمینها و امکانات گسترش معارف قرانی و آشنایی با قوانین و مقررات اسلامی را فراهم نماید و با استفاده از همه ابزار و امکانات و نیرو های فرهنگی - جامعه اسلامی را از جهل و نادانی رهایی و با معارف حیات بخش اسلام آشنا نماید. قران کریم می فرماید: الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلواه و اتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور ( حج : ۴۱) ( مومنان ) کسانی هستند که اگر در زمین به آنها قدرت ببخشیم نماز را به پای دارند و زکات بپردازند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و پایان همه کارها از آن خداست.
بدیهی است که تحقق این امور با وجود حکومت اسلامی امکان پذیر است و مسوولیت آن نیز در درجه اول بر عهده حاکم اسلامی است.
(۲) تربیت و تهذیب جامعه : از دیگر وظایف فرهنگی ولی فقیه آشنا ساختن امت اسلامی با آداب الهی و اخلاق صالح و بر حذر داشتن آنها از اخلاق زشت و صفات رذیله است. امام علی ع در جایگاه رهبری اسلامی می فرماید: ایها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی حق فاما حقکم علی فالنصیحه لکم و تو فیر فیئکم علیکم و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا ( نهج البلاغه فیض الاسلام ص۱۱۴) ای مردم من بر شما حقی دارم و شما بر من حقی دارید حق شما بر من ( چنین است: ) خیر خواهی برای شما و پرداخت حقوقتان بطور کامل و تعلیم شما تا نادان نمانید و تربیت کردن شما تا بیاموزید.
(۳) پاسداری از ارزشهای دینی : از جمله وظایف ولی فقیه حفظ احکام و ارزشهای الهی و سنت نبوی از تغییر - تحریف و بدعت و نیز مقابله با افکار انحرافی و شبیخون فرهنگی از یکسو و امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود الهی و مبارزه با مفاسد اجتماعی از سوی دیگر است. امام رضا ع یکی از دلایل وجود رهبری الهی را حفظ ارزشهای دینی از خطر بدعت و تحریف دانسته و می فرماید: ومنها لو لم یجعل لهم اماما قیما امینا حافظا مستودعا لدرست المله و ذهب الدین و غیرت السنه و الاحکام و لزادفیه المبتدعون و نقص منه الملحدون ... ( بحار الانوار ج۶ص۶) اگر برای ملت و رهبری امین و پاسداری نگهدارنده و امانتدار منصوب نشود دین فرسوده می شود و از میان می رود و سنن و احکام الهی تغییر می یابد و بدعتگذاران بر دین می افزایند و ملحدان از آن می کاهند.
ب) وظایف سیاسی :
(۱) تعیین خط مشی سیاسی جامعه اسلامی : از جمله وظایف ولی فقیه تعیین سیاستهای کلان جامعه در زمینه های داخلی و خارجی و نیز نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام اسلامی است.
(۲) بر قراری ارتباط با ملتها و کشورهای جهان : از دیگر وظایف ولی فقیه ایجاد زمینه های مناسب جهت بر قراری ارتباط با کشورهای جهان و نهضتهای آزادیبخش اسلامی و سازمانهای بین المللی است.
در مورد روابط با کشورهای جهان ذکر چند نکته حائز اهمیت است: نخست آنکه حاکم و ولی امر مسلمین بعنوان رئیس یک ملت و مملکت در روابط بین الملل و سیاست خارجی خود می تواند با همه ملل و مذاهب رابطه حسنه بر قرار کرده و از باب روابط متقابل حقوق آنان را محترم بشمارد مگر زمانی که آنان علیه اسلام و مسلمین اعلان جنگ کنند که در آن صورت نه تنها دوستی و رابطه با آنان روا نیست بلکه مبارزه و جهاد با آنان نیز لازم و ضروری است. دوم آنکه : ولی فقیه در روابط با جهان خارج هوشمندانه بر خورد می نماید تا باعث هیچ نوع سلطه ای بر مسلمانان نشود و دست اجانب را نسبت به جان و مال و عرض مسلمین دراز نکند. سوم: در هنگام بر خورد و ملاقات با سران کفر و الحاد طوری بر خورد کند که باعث ذلت و خواری مسلمانان نشود زیرا حاکم اسلامی در حقیقت تبلوری از همه امت اسلامی است و بر خورد نا مناسب او باعث خفت و خواری امت اسلامی خواهد شد.
(۳) نصب والیان متخصص و متدین : از جمله وظایف سیاسی ولی فقیه نصب مدیران مجرب - متدین و متعهد است تا جامعه رابسوی کمال مطلوب سوق دهند. زیرا اگر حاکم نسبت به مدیران و زیر دستان شناخت نداشته باشد چه بسا نا دانان و اشرار خود را بجای دانایان و صالحان جا زده حتی بکارهای مهم و کلیدی گمارده شوند و موجبات شکست جامعه اسلامی و مخدوش شدن حیثیت امت اسلامی را فراهم آورند و در مقابل افراد دلسوز لایق و متعهد نا شناخته باقی بمانند.
ج) وظایف نظامی :
(۱) تشکیل و تقویت نیرو های مسلح : امروزه کلیه امور نظامی بوسیله دستگاه حکومتی که در راس آن ولی امر مسلمین باشد قابل تحقق است اوست که می تواند کشور را به همه نوع سلاحهای جنگی اعم از زمینی - دریایی و هوایی مجهز نماید زیرا فرد فرد جامعه نمی توانند این مهم را به انجام رسانند.
(۲) حفاظت از مرزها و دفاع از مال - جان و ناموس مسلمانان : از دیگر وظایف ولی فقیه در بعد نظامی دفاع از مال و جان و ناموس امت اسلامی در مقابل تهاجمات احتمالی دشمنان و منافقان کور دل است .
(۳) ایجاد امنیت و آسایش در جامعه : امنیت در جامعه از بزرگترین نعمتهای الهی است و هر فعالیت عبادی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و ... در سایه آسایش و امنیت امکان پذیر است. بنابراین از مهم ترین وظایف ولی فقیه ایجاد امنیت در جامعه و حفظ جان و مال مردم در شهرها و روستاها و راهها و اقصی نقاط مملکت اسلامی بوسیله فرماندهی نیروی انتظامی قوی و متعهد و متدین است.
د ) وظایف اقتصادی :
(۱) تلاش برای تحقق عدالت اجتماعی : بر قراری عدالت و رسیدگی به حق محرومان و دفاع از مظلومان در برابر زور گویان و غارتگران از اهداف اساسی حکومت اسلامی و یکی از مهمترین وظایف ولی فقیه است. امیر مومنان علی ع در آغاز حکومت خود دلیل پذیرفتن آن مسوولیت خطیر را گرفتن حق ستمدیدگان از ستمگران شمرده و می فرماید: اما والذی فلق الحبه و برء النسمه - لولا حصورالحاضر و قیام الحجه بوجودالناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم ولا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غاربها ( نهج البلاغه فیض الاسلام ص۵۲) سوگند به آن خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر این افراد حاضر نمی شدند و به سبب وجود یاران حجت تمام نمی شد و خدا از دانشمندان ( در زمان غیبت ولی فقیه مصداق این کلمه است) پیمان نگرفته بود که به سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند افسار شتر خلافت را بر کوهان آن می انداختم و رهایش می کردم.
(۲) گسترش عمران و آبادی جامعه اسلامی : از جمله وظایف اقتصادی ولی فقیه تلاش برای عمران- آبادانی - استقلال اقتصادی و فقر زدایی از جامعه اسلامی است. از شرایط اولیه یک اجتماع سالم اقتصاد سالم است یعنی اقتصاد خود کفا - بی عیب و مستقل . جامعه باید بنیه اقتصادی سالمی داشته باشد مبتلا به کم خونی اقتصادی نباشد و گرنه بیمار خواهد بود. از نظر اسلام هدفهای اسلامی بدون اقتصاد سالم غیر قابل تامین است.
محتاج هر که شوی اسیر اویی... از هر که بی نیاز شوی همتای اویی ... به هر که نیکی کنی فرمانروای اویی.( غررالحکم ج۲ص۵۸۴ چاپ دانشگاه تهران )
(۳) جلوگیری از اخلال اقتصادی : در هر جامعه افرادی سود جو و فرصت طلب یافت می شوند که با اخلال در نظام اقتصادی در پی زراندوزی بیشتر هستند که اگر مهار نشوند نظم اقتصادی را بر هم می زنندو کل نظام را دچار مشکل جدی می کنند. از این رو رهبری با جدیت تمام به کنترل مسائل اقتصادی می پردازد و آن را در بستر صحیح خویش قرار می دهد.
از دیگر وظایف ولی فقیه با فساد مالی و اختلاسهای کسانی است که بیت المال مسلمانان را در اختیار دارند. برای رسیدن به این هدف باید از ناظرین امین برای نظارت بر صرف هزینه های ادارات و نهادها و ... استفاده نمود.
گفتنی است که در ایران وظایف یاد شده طی قانون اساسی از طرف ولی فقیه به ارکان جمهوری اسلامی واگذار و وظایف هر یک در قانون اساسی مشخص شده است .
پایان فصل پنجم --- التماس دعا
فصل پنجم ( قسمت سوم )
حدود و اختیارات ولی فقیه
آیا تمام وظایف حکومتی که بر عهده امام معصوم بوده بر عهده ولی فقیه نیز میباشد. و بر این اساس ولایتی را که برای پیغمبر ص و ائمه ع می باشد برای ولی فقیه نیز ثابت است. فقیه ولایت مطلقه دارد؟
پیش از پاسخ به پرسش فوق باید مناصب و اختیارات امام معصوم ع را بیان کنیم سپس مناصب و اختیارات ولی فقیه را مورد بر رسی قرار دهیم. بر اساس روایات ائمه معصومین ع دارای سه منصب بوده اند :
۱))) بیان احکام و مرجعیت دینی.
۲))) مرجعیت در قضا .
۳))) زعامت و رهبری یا تشکیل و اداره حکومت.
دیدگاهها :
علما منصب فتوا و قضا را برای ولی فقیه ثابت می دانند و اختلافی در آن ندارند . تنها در منصب زعامت سیاسی - اجتماعی یا رهبری جامعه اسلامی اختلاف نظر وجود دارد.
برخی قائل به محدودیت هستند و ولایت فقیه را منحصر در امور حسبیه( امور حسبیه به اموری اطلاق می شود که باید انجام گیرد و شارع مقدس راضی به ترک آنها نیست. از قبیل ولایت بر غائبین - قاصرین - تصرف در اموالبی صاحب و ... ( مکاسب شیخ انصاری ص ۱۵۴ ) می دانند.
برخی هم معتقدند که اختیارات ولی فقیه در حد اختیارات پیامبر ص و ائمه معصومین ع و همه جانبه و گسترده است. توضیح این دو دید گاه در زیر می آید:
الف ))) ولایت محدود : قائلین به محدودیت معتقدند که ولایت فقیه مانند ولایت معصوم ع عام و همه جانبه نیست بلکه فقیه فقط در انجام آن دسته از کار های اجتماعی که مومنان عادل قادر به انجام آن هستند دارای ولایت بوده و انجام این امور در مرحله اول وظیفه فقیه است. این امور همان امور حسبیه است که در صورت نبود مومن عادل مسلمان فاسق نیز می تواند به انجام آن مبادرت ورزد.( مکاسب شیخ انصاری ص ۱۵۴ )
این نظریه از چند جهت دارای اشکال است :
۱))) این نظریه بوسیله بعضی از علما در شرایطی مطرح شده است که حکومت در دست طاغوتها بوده و علما در حوزه های علمیه به بحثهای علمی و فقهی مشغول بوده اند و یا به جرم ترویج نظریات تشیع در کنج زندانها یا در حال تقیه بسر می برده اند و هیچ یک از کارهای حکومتی را عهده دار نبوده اندو طبیعی است در محیطی که اداره جامعه و حکومت در دست حاکمان ستمگر بوده و قدرت اجرایی در دست فقها نبوده طرح ولایت مطلق دور از انتظار باشد . قطعا همان علما و بزرگان در وجوب طرد نا اهلان تردیدی نداشتند و آرزو می کردند که فقیه واجدالشرایط را بولایت و زمامداری بر گزینند. و به این وسیله ولایت و امامت ائمه معصومین ع استمرار یابد.
۲))) نظریه فوق در صدد بیان اندیشه ها و نظرات سیاسی اجتماعی اسلام در باب حکومت نبوده و منظور امور حسبیه بوده است. زیرا در جهان بینی اسلام به مساله رهبری اهمیت خاصی داده شده و حتی از نماز و روزه و جهاد و زکات و دیگر احکام اسلام مهم تر است.
۳))) این نظریه - که فقهی است - توسط دیگر فقها و مجتهدین مورد نقض و انتقاد قرار گرفته است از جمله صاحب جواهر این نظریه را مردود شمرده و آن را موجب تعطیلی احکام و حدود اسلام دانسته و آن را به کسانی نسبت می دهد که نه طعم فقه را چشیده و نه لحن امام معصوم ع را فهمیده اند ! ( جواهر الکلام ج۲۱ص۳۹۷ )
۴))) از نظر خردمندان نیز نظریه ولایت محدود مردود و مطرود است . زیرا بقول بو علی سینا چگونه باور کنیم خدای حکیم که از مژه چشم و گودی کف پا غفلت نکرده از رهبری مردم غافل شده ( شفا -- الهیات -- ابن سینا مقاله دهم فصل دوم ص ۴۴۱)
و یا دست حاکم اسلامی را بسته باشد؟!
ب))) ولایت مطلقه فقیه :
عده زیادی از علمای مشهور از جمله : صاحب جواهر - ملا احمد نراقی - میر زای نائینی - کاشف الغطاء - آیت الله بروجردی - حضرت امام خمینی ره و ... معتقدند که ولی فقیه در زمان غیبت همانگونه که حق فتوا و قضاوت دارد حق زعامت و رهبری و تشکیل حکومت و نظارت بر جریانات و حوادث واقعه در مملکت اسلامی را نیز دارا می باشد و می تواند فرمان جنگ یا صلح بدهد - مالیات بگیرد - حدود اسلام را اجرا نماید و با دولتهای دیگر پیمان نظامی - سیاسی - اقتصادی و ... منعقد نماید و هر کار مشروعی که برای اداره جامعه لازم باشد طبق موازین اسلام انجام دهد.
بنابراین ولایت مطلقه فقیه یعنی تمام شوون و اختیارات حکومتی ای که پیامبر و ائمه معصومین ع ر عهده داشتند ولی فقیه نیز آن اختیارات را دارد و می تواند همانند ائمه اطهار تشکیل حکومت داده و تمام کارهای حکومتی را عهده دار شود. حضرت امام خمینی ره می نویسد : ولایتی که برای پیغمبر ص و ائمه می باشد برای فقیه هم ثابت است و در این مطلب هیچ شکی نیست. ( ولایت فقیه امام خمینی ره ص ۱۷۲ )
و نیز می فرماید : این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم ص بیش از حضرت امیر ع بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر بیش از فقیه است باطل و غلط است . ( همان ص ۵۵ ) برای اثبات ولایت مطلقه فقیه دلایل فراوانی اقامه شده که در زیر بدو دلیل اشاره می کنیم:
۱))) عموم نیابت : فقها در زمان غیبت با تعبیرات مختلف بعنوان نمایندگان و جانشینان پیامبر ص و ائمه طاهرین معرفی شده اند که هر یک از آن تعبیرات از قبیل (( العلماء ورثه الانبیا ء -- الفقها ء امناء الرسل -- اللهم ارحم خلفائی -- علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل)) و امثال این تعبیرات ( تحقیقی پیرامون ولایت فقیه حبیب الله طاهری ص ۲۰۰و ۲۳۷ ) نشانه نیابت فقها از ائمه طاهرین در زمان غیبت است و لازمه نیابت آن است که نائب ( جانشین ) بتواند در تمام شوونی که منوب عنه حق دخالت داشته دخالت کند .
۲))) ولایت علما و فقها در زمان حضور ائمه ع : این نمایندگی و جانشینی در زمان حضور امام معصوم ع هم محقق شده است و شاهد بر این مدعا عهد نامه مالک اشتر است. در این عهد نامه حضرت علی ع مالک اشتر را ( که از علما و فقهای عصر خویش بود) مامور تشکیل حکومت مصر با تمامی اختیارات حکومتی از قبیل تنظیم قوای مسلح - گرفتن مالیات - سازندگی و آبادانی - نصب کار گزاران و مدیران مجرب و ... نمود .
در عصر غیبت نیز امام زمان عج مردم را جهت حل مشکلات و معضلات جامعه اسلامی به فقها ارجاع داده است و لازمه این امر و تحقق عملی آن تشکیل حکومت اسلامی است.
پایان قسمت سوم فصل پنجم-- التماس دعا
میلاد با سعادت
دومين اختر آسمان امامت و ولايت سبط اكبر- پور حيدر- كريم اهل بيت
امام حسن مجتبي ع به همه رهروان راهش و
بر عاشقان امامت و ولایت تهنیت و مبارک باد




اَلسَلامُ عليك یا سبط المصطفی ص وابن المرتضي علم الهدي كريم اهل بيت امام حسن مجتبي ع




زندگانی امام حسن مجتبی ع
نخستین فرزند امیر مومنان ع و فاطمه زهرا س در نیمه ماه رمضان سال سوم هجری چشم بجهان گشود. پیامبر اکرم ص نام نوزاد را از سوی خداوندحسن گذارد و در موردش فرمود: خداوندا! من او را دوست دارم تو نیز دوستش بدار.
در جنگ جمل بفرمان حضرت علی ع همراه با عمار یاسر به کوفه رفت تا مردم را بسیج کند. در اثر تلاشها و سخنرانی های آن حضرت حدود دوازده هزار نفر به یاری امام شتافتند. در طول جنگ بسیار کوشید و فداکاری کرد تا سپاه امام علی ع پیروز شود. همچنین در جنگ صفین همراه پدر بود و رشادتها و جانفشانی ها از خود نشان داد.
ویژگیهای اخلاقی
امام حسن ع از هر جهت حسن بود در وجود مقدسش نشانه های انسانیت متجلی بود. از جمله:
الف)) ارتباط با خدا: آن بزرگوار توجهی ویژه بخدا داشت. چون وضو می گرفت رنگش تغییر می کرد و وجودش به لرزه می افتاد و وقتی علت را می پرسیدند می فرمود: کسی را که در پیشگاه خدا می ایستد جز این سزاوار نیست. امام صادق ع می فرماید: امام حسن ع عابدترین و زاهد ترین و برترین مردم زمان خویش بود. چون به یاد مرگ و رستاخیز می افتاد می گریست و بی حال می شد.
ب)) جود و بخشش: امام حسن ع در طول عمر دو بار تمام اموال و دارایی خود و سه بار نیمی را در راه خدا بخشید. روزی یکی از کنیزان دسته گلی خوشبو به ایشان هدیه کرد. آن حضرت در برابر او را آزاد کرد. فرمود: خدا ما را چنین تربیت کرده است. سپس این آیه را خواند: و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها(نساء:۸۶) چون بشما هدیه ای دادند به نیکو تر از آن پاسخ گویند.
ج)) تواضع: امام حسن مجتبی ع روزی بر گروهی مستمند که بر روی زمین نشسته بودند و نان می خودند گذشت. آنان آن حضرت را به سفره خویش دعوت کردند. امام ع از مرکب فرود آمد و فرمود: ان الله لا یحب المستکبرین- خداوند مستکبران را دوست ندارد. سپس با آنان غذا خورد. آن گاه مستمندان را بخانه خود دعوت کرد و هم غذا به آنان داد و هم پوشاک.
امامت امام حسن ع
امام حسن مجتبی ع در بیست و یکم رمضان سال چهلم هجری عهده دار حکومت اسلامی و امامت مسلمانان گردید. پیامبر اسلام ص در باره امامت امام حسن و حسین ع می فرماید: الحسن والحسین امامان- قاما او قعدا- حسن و حسین هر دو امامند چه قیام کنند و چه بنشینند {صلح کنند} چون امیر مومنان ع ضربت خورد به فرزندش حسن ع دستور داد تا مردم را در نماز امامت کند و در آخرین لحظات زندگی او را بدین صورت وصی حود کرد:
پسرم! پس از من تو صاحب مقام و خون منی.
سپس امام حسین ع - محمد حنفیه و دیگر فرزندانش و نیز بزرگان شیعه و خاندانش را گواه گرفت و سلاح خود را به او داد و فرمود: پسرم! رسول خدا ص به من دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو دهم.
پس از شهادت امیر مومنان ع مردم در مسجد جامع شهر کوفه گرد آمدند و گروه گروه با آنحضرت بیعت کردند. ** معاویه ** که با زور و نیرنگ بر شام حکومت یافته بود- از بیعت با امام حسن ع خود داری کرد و علیه امام ع به مبارزه بر خاست و سپاهی به سوی عراق گسیل کرد. امام مردم را برای دفاع فرا خواند ولی با بی رغبتی آنان مواجه شد. سر انجام با سر زنش بعضی بزرگان سپاهی فراهم آمد که دارای گرایشهای مختلف بودند:
((۱)) خوارج: که تنها برای دشمنی با معاویه و جنگ با وی آمده بودند نه پیروی از امام ع. ((۲)) سود جویان آزمند: که دنبال منافع مادی و غنایم جنگی بودند. ((۳)) شکاکان و دو دلان: که هنوز حقانیت امام مجتبی ع بر آنان ثابت نشده بود. طبیعی است که چنین کسانی در میدان نبرد از خود فداکاری و دلیری نشان نمی دهند. ((۴)) گروهی بی انگیزه: این گروه که به پیروی از روسای قبیله خود در جهاد شرکت کرده بودند و انگیزه دینی نداشتند.
امام ع خود به ** ساباط ** مدائن رفت و از آنجا دوازده هزار نفر را به فرماندهی ** عبید الله بن عباس ** و معاونت ** قیس بن سعد ** به رزم با معاویه گسیل کرد. معاویه بر آن شد تا عبیدالله بن عباس را بفریبد و یک میلیون درهم برایش فرستاد. عبیدالله بن عباس با وعده امارت و مال- فریفته شد و شبانه با گروهی از یارانش بسوی معاویه گریخت. مردم صبحگاه فرمانده سپاه را نیافتند و قیس فرماندهی سپاه را بعهده گرفت. و موفق شد نیروهای شامی را شکست دهد و وادار به عقب نشینی کند. چون معاویه نتوانست قیس را بفریبد جاسوسانی میان لشکریان امام ع در ** مسکن ** و مدائن فرستاد تا شایع سازند که امام حسن ع به معاویه پیشنهاد صلح کرده و معاویه نیز پذیرفته است. در مدائن نیز شایع کردند که قیس بن سعد با معاویه سازش کرده و به او پیوسته است.
این شایعات روحیه سپاهیان امام و بویژه پیشتازان سپاه را سست کرد و خوارج را بشورش وا داشت که با خشم تمام به خیمه امام ع هجوم بردند و به غارت پرداختند و حتی فرش زیر پای امام ع را ربودند. و جراح بن سنان به قصد کشتن امام ع حمله کرد و ضربه ای با شمشیر بر ران آن حضرت فرود آورد که بر اثر شدت جراحت امام ع بر زمین افتاد.
پس از این حوادث درد ناک و با توجه به فرو پاشی سپاه اسلام خیانت فرماندهان ارشد سپاه و خطر امپراطوری روم برای جهان اسلام امام حسن ع ادامه جنگ را بسود اسلام و مسلمانان ندانست و با شرایطی صلح را پذیرفت. معاویه بعد از صلح امام را بزرگترین مانع در راه اهداف شوم خود یافت و آن حضرت را مسموم کرد. امام حسن ع در بیست و هشتم صفر سال پنجاه هجری در چهل و هفت سالگی به شهادت رسید و در بقیع بخاک سپرده شد.
التماس دعا
شرایط و ویژگیهای ولی فقیه :
۱))) علم ( فقاهت در دین ):
یکی از شرایط ولی فقیه این است که بتواند مسائل و احکام اسلامی را از منابع آن ( کتاب - سنت-عقل و اجماع ) با بکار بردن معیارها و روشهای تخصصی - استنباط نماید و در شناخت اسلام پیرو و مقلد دیگران نباشد به تعبیر دیگر مجتهد فقیه و صاحب نظر در مسائل اسلامی باشد.
هر عقل سلیمی حکم می کند که عالم بر جاهل مقدم است به خصوص در نظامی که بر مبنای ارزشها و اصول مکتبی و اسلامی بنا شده باشد و ملتی اراده کرده است حکومتی با عقیده و مکتب خود داشته باشد شخصی که می خواهد اداره امور این جامعه مکتبی را عهده دار باشد باید از بینش وسیع و عام کافی نسبت به احکام قوانین مقرارات و اصول آن مکتب بر خوردار باشد و این موضوع از بدیهیات عقلی است.
حضرت علی ع می فرماید:ایهاالناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم با مر الله فیه ( نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه ۱۷۲ص۵۵۸ ) ای مردم ! سزاوارترین مردم به امر خلافت توانا ترین آنان به آن و دانا ترین آنها نسبت به دستورات خداوند در امور مربوط به حکومت است.
امام صادق ع نیز به مردم دستور می دهدکه کسی را حاکم و متصدی امور جامعه قرار دهند که دارای این ویژگی ها باشد :
الف ))) احادیث ما را روایت کند : یعنی به منابع فقه اسلامی که از مهم ترین آنها آیات قران کریم و احادیث ائمه است آگاه باشد.
ب))) اهل نظر و رای در حلال و حرام باشد : یعنی قوه استنباط احکام شرعی را داشته باشد.
ج))) عارف به احکام باشد: یعنی آگاهی ( و احاطه ) کامل به احکام اسلامی از دید اهل بیت داشته باشد. ( اصول کافی ج۱ص۵۴).
ویژگیهایی که در سخن آنحضرت ذکر شد همان فقاهت در دین است و کسی که واجد این ویژگیهاست از او به مجتهد و فقیه تعبیر می شود.
۲))) عدالت و تقوا :
عدالت ملکه ای نفسانی است که شخص عادل را از ارتکاب گناهان کبیره و اصرار بر گناهان صغیره باز می دارد و نیز مانع ارتکاب اعمالی می شود که از نظر عرف بر بی تفاوتی و بی مبالاتی ( خلاف مروت ) دلالت می کند.
از نظر عقل سلیم سپردن امور مسلمانان بدست شخصی که توانایی پرهیز از گناه و ستم را ندارد و ممکن است به کار های زشت و ناپسنددست بزند محکوم و مردود است. از طرف دیگر یکی از وظایف مهم حاکم اسلامی گسترش عدالت در جامعه است و اگر خود او فاقد عدالت باشد از نظر عقلی محال است بتواند این وظیفه خطیر را انجام دهد زیرا فاقد کمال نمی تواند کمال آفرین باشد. قران کریم می فرماید: و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین ( بقره : ۱۲۴) هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او به خوبی از عهده این آزمایشات بر آمد . خداوند به او فرمود : من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم . ابراهیم عرض کرد : از دودمان من ( نیز امامانی قرار بده ! ) خداوند فرمود : پیمان من به ستمکاران نمی رسد( و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند شایسته مقام امامت و رهبری هستند).
کمترین استفاده ای که از این آیه می شود این است که امامت و رهبری به فرد ظالم نمی رسد و فقط افراد عادل - وارسته و با تقوا می توانند عهده دار آن باشند.
از دیگر شرایط ولی فقیه داشتن تقوا است. حاکمی که در راس این جامعه قرار می گیرد باید آراسته به اخلاق اسلامی و متقی باشد چرا که در این جامعه قرار می گیرد باید آراسته به اخلاق اسلامی و متقی باشد چرا که در این صورت اشخاص با اخلاص و مدیران متقی را در راس امور و ارگانها قرار داده جامعه را بسوی اخلاق و معنویت سوق می دهد. تاثیری که دولتمردان بویژه شخص رهبر و حاکم اسلامی بر روی اخلاق مردم دارد بیش از هر کس دیگری است تا آنجا که رسول گرامی اسلام ص می فرماید : الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم ( مردم به رهبرانشان شبیه ترند تا به پدرانشان .
۳))) حسن تدبیر و مدیریت :
از دیگر شرایط و صفات ولی فقیه بر خورداری از تدبیر - عاقبت اندیشی و آینده نگری است. اگر فقیهی که حاکم جامعه اسلامی است از تدبیر بر خوردار نباشد و نتواند در زمینه های مختلف برنامه ریزی کند - طرح بدهد و عاقبت اندیشی و آینده نگری نماید از عهده رهبری بر نخواهد آمد و کشتی جامعه را در گرداب حوادث و طوفانها غرق خواهد نمود.
بدیهی است که لازمه تدبیر و دور اندیشی داشتن بینش صحیح سیاسی و اجتماعی است تا حوادث و رویدادهای داخل امت اسلام و نیز جهانی را به خوبی تحلیل نمایدو با ترفند های مختلف دشمنان اسلام و سیاستها و اصول حاکم بر روابط پیچیده بین المللی بر خوردی مناسب داشته باشد. امام جعفر صادق ع می فرماید : ( اصول کافی ج ۷۸ ص ۴۶ تهران )کسی که به زمانه خویش آگاهی دارد اشتباهات بر او هجوم نمی آورد.
از جمله شرایط ولایت فقیه اینست که مدیری توانا و مقتدر باشد و توانیی و قدرت کافی اعم از توانایی های جسمی - روحی- قوت و اراده و قاطعیت در تصمیم گیری و ... را جهت اداره امور جامعه داشته باشد.
۴))) شجاعت و قاطعیت :
ولی فقیه باید شخصی شجاع و نترس باشد و جز خداوند از هیچ قدرت دیگری هراسی بدل راه ندهد و مرعوب قدرتهای پوشالی استکبار نگردد تا بتواند با هر دولتی که به صلاح امت اسلامی است رابطه بر قرار نماید و یا قطع رابطه کند و در صورت حمله به کشور اسلامی شجاعانه در مقابل مهاجم بایستد و از اسلام و سرزمین اسلامی دفاع کند. حاکم شجاع و نترس می تواند استعدادهای درونی جامعه را شکوفا نماید و کشور و جامعه ای مقتدر و مستقل از سیاستهای بیگانگان بسازد.
از دیگر ویژگیهای ولی فقیه قاطعیت در اجرای احکام و فرامین الهی است . ولی فقیه هر گاه تکلیف را تشخیص داد و امری را به مصلحت نظام اسلامی دانست باید برای انجام آن تصمیم جدی بگیرد و بر اجرای آن پافشاری نماید و هیاهوی دوستان بز دل و تهدید و تطمیع دشمنان مغرض در تصمیم او خللی ایجاد ننماید. اگر رهبر جامعه اسلامی دارای قاطعیت و ثبات نظر نباشد بی توجهی و لا قیدی ها در جامعه رسوخ می کند و اجرای احکام اسلامی به تعطیلی کشانده خواهد شد. فساد های آشکار و پنهان جامعه اسلامی را استحاله و اطاعت پذیری مردم از رهبری را دچار شک و تردید خواهد نمود.
۵))) پاک و منزه بودن از صفات نا پسند :
ولی فقیه باید از صفات رذیله ای همچون بخل- حسد- خشونت - طمع و سازشکاری پاک و منزه باشد زیرا این صفات پیامدهای منفی و سوئی در پی دارد که در کلام گهر بار علی ع به آنها اشاره شده است :
... جایز نیست برای کسی که حاکم بر ناموس و جان و مال مردم است و اموال عمومی و پیشوایی - ولایت و حکومت بر مردم را در دست دارد *** بخیل *** باشد که در آن صورت به اموال آنان چشم طمع می دوزد و نه *** نا آگاه و جاهل *** که با نادانی خود آنها را به گمراهی سوق دهد و نه *** جفا کار و ستمگر *** که با ستم خود با آنان قطع رابطه نماید و نه *** ترسنده از تغییر ایام *** که در آن صورت عده ای را بخود نزدیک و عده ای دیگر را طرد نماید. و نه *** رشوه خواردر قضاوت *** که حقوق را پایمال و حکم شرع را بیان ننماید و نه *** تعطیل کننده سنت *** باشد که امت را بسوی هلاکت بکشاند. ( نهج البلاغه فیض الاسلام خطبع ۱۳۱ص۴۰۷ )
پایان قسمت دوم فصل پنجم-- التماس دعا
فصل پنجم ( قسمت اول )
ولایت فقیه تداوم بخش امامت
فقیه کسی است که قوه و نیروی فعلی برای استخراج همه یا بیشتر احکام شرعی و قوانین کلی اسلام از منابع اولیه آن ( کتاب - سنت - اجماع و عقل ) را داشته باشد.
ولایت فقیه یعنی تصدی و اداره جامعه اسلامی به وسیله فقیهی مدیر- مدبر - سیاستمدار - هوشمند - امانتدار و عادل.
فرق بین مرجع و رهبر ( ولی فقیه ) :
(۱) مرجع *** مجتهد جامع الشرایطی است که احکام شرعی را از منابع اسلامی استنباط می کند و طبق آن فتوا می دهدو بر مردم لازم است از وی تقلید نمایند. اما فقیه گذشته از علم به قوانین الهی و عدالت و اجتهاد باید دارای احاطه بر سیاست های دینی و شجاعت و مدیریت کافی برای رهبری جامعه اسلامی بوده و از مسائل اجتماعی و سیاسی روز آگاه باشد.
(۲) مرجعیت فتوا *** می تواند در یک زمان متعدد باشد و هر کس هر مجتهدی را متقی و اعلم تشخیص داد از وی تقلید نماید. اما ولی فقیه نمی تواند متعدد باشد زیرا این مقام با ابعاد سیاسی - فرهنگی- اقتصادی-اجتماعی و دفاعی باید دارای قدرت متمرکز باشد. ( رساله نوین امام خمینی نگارش و ترجمه بی آزار شیرازی ج ۱ ص۶۴).
(۳) کار مرجعیت ***بیان فتوا و احکام شرعی است ولی کار ولایت فقیه علاوه بر بیان احکام شرعی - اجرا و پیاده کردن قوانین نجات بخش اسلام است و در موارد خاص حکم حکومتی صادر می کند که تبعیت آن بر همه لازم است. ( همان ) در صورتی که کسی شرایط و صلاحیتهای لازم را داشته باشد مرجعیت و رهبری می تواند در یک فرد جمع شود چنانکه حضرت امام خمینی ره هم مرجع بود و هم رهبر و در حال حاضر نیز این ویژگی در خلف صالح او مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای متجلی است.
در اینجا مناسب است به فرق حکم و فتوا نیز اشاره شود : به بیان حکم شرعی توسط مجتهد جامع الشرایط فتوا می گویند. دستور و فرمانی که در مسائل سیاسی - اجتماعی و حکومتی جامعه از طرف ولی فقیه صادر می گردد حکم نامیده می شود. واجرای این حکم بر همه حتی بر کسانکه از دیگری تقلید می کنند و بر مجتهدان و حتی خود ولی فقیه هم واجب است. ( ولایت فقیه امام خمینی ره ص۶۳).
البته این مساله تنها در مورد حکم رهبر صدق می کند اما در مورد فتوای رهبر هر کس می تواند با فتوای مرجع خود عمل نماید.
فصل چهارم
حاکمیت دینی در عصر غیبت
دوازدهمین امام معصوم ع به دلایل مختلف و بنا بر مشیت الهی در حال غیبت به سر می برد و جامعه بشری که قدر دان آن مشعل فروزان هدایت نبود در حال حاضر از حضور آشکار آن وجود مقدس محروم است گر چه آن حضرت همچون خورشید از پس ابر هدایتگر و نور بخش جامعه بشری است.
ولی این سوال مطرح است که آیا در زمان غیبت مسلمانان باید بدون نظام حکومتی مشخص و در هرج و مرج زندگی کنند یا تن به حاکمیت طاغوت بدهند یا آنکه تشکل و داشتن نظم و انتظام با تشکیل حکومت اسلامی و وجود رهبری آگاه و حاکمی عادل و امین برای امت اسلامی ضرورت دارد ؟ احتمال اول یعنی در هرج و مرج و بی بند و باری مردود است زیرا پیشتر دانستیم که وجود حکومت در جامعه ضروری است.احتمال دوم یعنی زیر بار حاکمیت طاغوت رفتن هم در اسلام منع شده است . و اما احتمال سوم یعنی ضرورت تشکیل حکومت اسلامی به رهبری حاکمی اسلام شناس و عادل ( که در اصطلاح ولی فقیهنامیده می شود ) در عصر غیبت مطلوب اسلام است.
متن کامل را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.
فصل سوم
امامان تداوم بخش حکومت انبیا
ضرورت تداوم رهبری پس از پیامبر اکرم ص :
قران کریم بر این مطلب تصریح نموده است که دین مقدس اسلام همگانی و جاودانی و نسخ نا شدنی است و بعد از پیامبر اسلام ص پیامبری نخواهد آمد. ختم نبوت در صورتی با حکمت بعثت انبیا سازگار است که آخرین شریعت آسمانی پاسخگوی همه نیازهای بشر باشدو بقای آن تا پایان جهان تضمین شده باشد. این ضمانت در مورد قران کریم وجود دارد و خدای متعال مصونیت این کتاب آسمانی و هدایتگر را از هرگونه تغییر و تحریف تضمین نموده است.
اضافه بر این هر عقل سلیمی حکم می کند که هنگامی دین اسلام می تواند به عنوان یک دین کامل و پاسخگوی نیازهای همه انسانها تا پایان جهان مطرح باشد که در متن دین راهی برای تامین مصالح ضروری جامعه و نجات مردم از تنگناها پیش بینی شده باشد تا پس از رحلت پیامبر جامعه اسلامی بدون سرپرست نماند و اجرای قوانین و احکام نجاتبخش اسلام تعطیل نشود. و این راه چیزی جز نصب جانشین شایسته برای رسول اکرم ص نخواهد بود جانشینی که دارای علم خدادادی باشد تا توانایی تبیین حقایق دین را داشته باشد و دارای ملکه عصمت باشد تا تحت تاثیر انگیزه های نفسانی و شیطانی قرار نگیرد و بتواند نقش تربیتی پیامبر اکرم ص را ایفا نموده و افراد مستعد را به بالا ترین درجه کمال برساند و در صورت مساعد بودن اوضاع اجتماعی و حمایت مردم متصدی حکومت و تدبیر امور جامعه شود و قوانین اجتماعی اسلام را اجرا نموده و حق و عدالت اجتماعی را در جامعه گسترش دهد. ( آموزش عقاید مصباح یزدی ج۲ص۱۷۶ ) تاریخ گواه است که چنین کاری انجام پذیرفت و خداوند به پیامبرش دستور داد : یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ( مائده : ۶۷ ) ای پیامبر ! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا ( به مردم ) برسان و اگر نرسانی رسالت او را انجام نداده ای خداوند تو را از ( خطرات احتمالی ) مردم نگاه می دارد.
با نزول این آیه شریفه پیامبر اکرم ص در غدیر خم ولایت و رهبری مولای متقیان علی ع را ابلاغ کرد و در این روز بود که این آیه نازل شد : الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا ( مائده : ۳) امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را برای شما تمام نمودم و اسلام را بعنوان آیین ( جاویدان ) شما پذیرفتم.
در روایات متعددی نیز بر ضرورت وجود امام در جامعه و لزوم استمرار رهبری پس از پیامبر اکرم ص تاکید شده است که از جمله :
حضرت رضا ع یکی از علتهای نیاز به امام را چنین بیان می فرماید : یکی از علتهای اولی الامر آن است که اگر خداوند برای ملت امام و رهبری امین و پاسداری نگهدارنده و امانتدار قرار ندهد دین و احکام الهی تغییر می یابد . و بدعت گزاران آنچه را بخواهند در دین زیاد می کنند. ( و آن را بنام دین جلوه داده و رنگ دینی و اسلامی به آن می دهند) و از طرفی ملحدان و بی دینان مسائلی را از دین کم می کنند. ( بحار الانوار ج۲۳ص۳۲ روایت ۵۲)
متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید
فصل دوم 
انبيا مجريان احكام الهي
همانطور كه بيان شد خداوند انسانها را يكسان آفريده و هيچ كس ذاتا حق حكومت بر ديگري را ندارد و حق حاكميت و رهبري از آن خداست :
ان الحكم الا لله ( انعام : 57 )حكم و فرمان تنها از آن خداست .
اما خداوند حق خود را به خاطر ويژگيهايي كه در انبيا قرار داده به آنها واگذار كرده و آنان را بعنوان جانشينان خود در زمين منصوب نموده است. بنابراين آنها به دستور خداوند حق حكومت و هدايت انسانها را به عهده دارند و مجريان احكام الهي هستند.
وظايف و مناصب انبيا :
قران كريم بيانگر دو منصب مهم براي انبياست يكي منصب ابلاغ رسالت و تبيين دستورات الهي و ديگري منصب رهبري - امامت و زعامت سياسي اجتماعي جامعه.
الف) ابلاغ رسالت و تبيين احكام الهي :
پيامبران الهي وظيفه دارند رسالت الهي و احكام و دستورات خداوند را براي مردم بيان و ابلاغ نمايند و آنچه را خداوند به آنها وحي نموده بدون كم و كاست به مردم برسانند . قران كريم مي فرمايد : الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله ( احزاب : ۳۹) ( پيامبران پيشين ) كساني بودند كه تبليغ رسالتهاي الهي مي كردند و ( تنها ) از او مي ترسيدند و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند.
منظور از تبليغ در اينجا ابلاغ و رساندن است كه آنچه را خدا بعنوان وحي به پيامبران تعليم كرده به مردم بياموزند و از طريق استدلال انذار و بشارت و موعظه و نصيحت در دلها نفوذ كنند. ( تفسير نمونه ج۱۷ ص۳۳۱)
ب ) امامت و رهبري سياسي اجتماعي جامعه :
دیگر وظیفه مهم و اساسی انبیا اجرای احکام و دستورات الهی در جامعه است. دستورات و احکام الهی قوانینی است که باید در جامعه بشری پیاده شود و از مرتبه اندیشه و بیان به مرحله اجرا در آید.
خداوند حکیم برای اجرای فرامین و دستوراتش علاوه بر مقام نبوت و رسالت مقام امامت و رهبری جامعه را نیز به پیامبران اعطا نموده است. امامت و رهبری انسانها چه در بعد معنوی و الهی و چه در بعد اجتماعی عالی ترین مقام و مدالی است که از طرف خدا به انسان اعطا می شود. ( مجموعه آثار شهید مطهری ج۳ص۳۲۱)
در قران کریم خطاب به حضرت داوود ع در مورد اعطای مقام خلافت الهی به او آمده است : یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله ... ( ص : ۲۶ ) ای داوود ! ما تو را خلیفه ( و نماینده خود ) در زمین قرار دادیم پس در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد.
رهبری رسول اکرم ص :
از قران کریم و سنت و سیره نبوی استنباط می شود که پیامبر ص دارای سه منصب مهم و عمده بود: ( مجموعه آثار شهید مطهری ج۳ص۲۸۰)
۱) امامت و مرجعیت دینی :
امام و مرجع دینی بود و ولایت و امامت داشت سخن و عملش سند و حجت بود. قران کریم در این مورد می فرماید : و ما اتیکم الرسول فخذوه و مانهیکم عنه فانتهوا ( حشر : ۷) آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید ( و اجرا کنید ) و از آنچه نهی کرده خود داری نمایید.
۲) منصب ولایت قضایی :
منصب ولایت قضایی یعنی حکمش در اختلافات حقوقی و مخاصمات داخلی نافذ بود. فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلمو ا تسلیما ( نساء: ۶۵ ) به پروردگارت سوگند که آنها مومن نخواهند بود مگر اینکه در اختلافات خود تو را به داوری طلبند و پس از داوری تو در دل خود احساس نا راحتی نکنند و کاملا تسلیم باشند.
بر اساس این آیه منصب قضاوت از طرف خدا بر پیامبر تعیین شده و مردم موظفند در اختلافاتشان به آن حضرت رجوع کنند و دستورات و حکم او را بی چون و چرا بپذیرند. پیامبر گرامی ص نیز در دوران حیات خود دعاوی و اختلافات را حل و فصل می کرد.
از آیات قران کریم و احادیث معصومین ع چنین استفاده می شود که مردم در مقام اختلاف و نزاع تنها باید ( برای گرفتن حق خود ) به پیامبر - اوصیا و یا کسانی را که پیامبر و ائمه ع به عنوان قاضی گماشته اند مراجعه کنند و از مراجعه به طاغوت و ستمگران و یا دست نشاندگان آنان خود داری نمایند.
عمر بن حنظله می گوید : از امام صادق ع پرسیدم که چه بسا میان دو نفر از ما ( شیعیان ) اختلاف و نزاعی در بدهی یا ارث رخ می دهد و اینان به سلطان ( جائر ) یا قضاوت منصوب از طرف سلطان مراجعه می کنند آیا این کار جایز است ؟ امام صادق ع فرمودند : هر کس نزد اینان طرح دعوا کند - چه در حق و چه در باطل - نزد طاغوت طرح دعوا کرده است و آنچه را به وسیله حکم ایشان به دست آورد حرام است . هر چند واقعا حق ثابتی باشد. زیرا آن مال را به حکم طاغوت به دست آورده و خدای بزرگ فرموده : می خواهند برای داوری نزذ طاغوت و حکام باطل بروند؟ با اینکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند. ( نسا : ۶۰ و اصول کافی ج۱ ص ۶۷ و ۶۸ )
پیامبر گرامی اسلام ص علاوه بر مناصب یاد شده رهبری سیاسی - اجتماعی پیروان خویش را نیز به عهده دارد و از هر کس دیگر بهتر از عهده این کار خطیر بر می آید . قران کریم می فرماید : النبی اولی بالمومنین من انفسهم ( احزاب : ۶ ) پیامبر ص نسبت به مومنان از خودشان سزاوارتر است .
آیه مذکور به ولایت عام پیامبر ص نسبت به مومنین اشاره دارد که از جمله ولایتها ولایت سیاسی و اجتماعی است.
تاریخ و سیره پیامبر ص نیز نشان داده است که آنحضرت برای امور مسلمانان اعم از اقتصادی - نظامی- سیاسی - اجتماعی - قضایی و فرهنگی و غیره برنامه ریزی می کرد و آنها را سامان می داد.
ضرورت اطاعت از انبیا :
هدف رسالت انبیا تامین نمی شود مگر اینکه امت و مردم جامعه از انبیای الهی اطاعت و پیروی نمایند به همین جهت خداوند اطاعت از انبیا را لازم شمرده است. قران کریم دو مقام و منصب مهم ( ابلاغ رسالت و زعامت و رهبری ) برای انبیا و از جمله پیامبر گرامی اسلام ص تعیین و بر لزوم اطاعت امت اسلامی از آن حضرت تاکید نموده است:
یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول ( نساء : ۵۹) ای کسانیکه ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا را.
در این آیه اطاعت از پیامبر قرین و همراه با اطاعت خدا ذکر شده است و تکرار کلمه *** اطیعو ا *** آنچنان که برخی از مفسرین گفته اند صرفا برای تاکید نیست بلکه دلالت بر اطاعت پیامبر ص در دو مقام یاد شده می باشد. ( پرتوی از امامت و ولایت در قران کریم ص ۴۱ )
التماس دعا
ضرورت حکــــــومت
نیاز بشر به حکومت از دیدگاه عقل :
برای اثبات نیاز بشر به حکومت بیان دو مقدمه ضروری است :
نخست اینکه اجتماعی زیستن آدمی مورد اتفاق تمامی دانشمندان می باشد. تاریخ زندگی بشر نیز گویای این واقعیت است که وی به صورت جمعی می زیسته است. طریقه زندگی انسانها با حیوانات فرق می کند بیشتر حیوانات به صورت فردی زندگی کرده و احیتاجاتشان را خودشان فراهم می کنند اما خداوند انسانها را بگونه ای آفریده است که :
۱)) نیازهای متفاوتی دارند.
۲)) دارای استعدادهای مختلفی هستند که بدین وسیله نیازهای گوناگون یکدیگر را بر طرف می سازند.
۳)) کمال آنان در گرو شکوفایی استعدادها و تامین نیازهای آنان است.
۴)) این نیازها تنها در اجتماع بر آورده می شود استعداد ها نیز در میان جمع و با فعالیتهای جمعی و موقعیت های مناسبی که جامعه در اختیار فرد قرار می دهد شکوفا می شود.
ویژگیهای فوق نشانگر این است که انسان اجتماعی آفریده شده است و به اجتماع و زندگی اجتماعی نیازمند است .
از سوی دیگر انسان دارای غریزه حب ذات و خود دوستی است و همواره در صدد جلب منفعت و دفع ضرر از خود می باشد. هر کس می خواهد بر دیگران تفوق و بر تری پیدا کند و آنها را به استخدام خود در آورد . اینجاست که در زندگی اجتماعی تضاد منافع و اصطکاک و در نتیجه هرج و مرج - اختلاف - بی نظمی و بی ثباتی اجتماعی به وجود می آید و این اختلاف و هرج و مرج - انسانیت - بقا نسل و زندگی اجتماعی انسان را به خطر می اندازد.
بنابراین هر عقل سلیم و هر فطرت پاکی حکم می کند که برای جلو گیری از هرج و مرج - درگیری - حفظ نظام اجتماعی و وصول به هدفهای والای انسانی جوامع گوناگون بشری نیاز مند دو اصل زیر هستند :
۱)) قوانینی که حدود و وظایف و تکالیف عموم را معین کرده پاسخگوی نیازهای مادی و معنوی انسان باشد.
۲)) رهبر و نظام حکومتی که اجرای قانون و هدایت عموم مردم را عهده دار شود و در میان آنها قضاوت کند.
بر کسی پوشیده نیست که مجموعه قانون به تنهایی برای اصلاح جامعه کفایت نمی کند و برای اینکه قانون مایه اصلاح جامعه و سعادت بشر بشودبه قوه اجرائیه ( حکومت ) و مجری ( حاکم ) احتیاج دارد به همین جهت خداوند در کنار تشریع قوانین یک حکومت و دستگاه اجرایی به وسیله پیامبر ص ایجاد کرد. ( ولایت فقیه حضرت امام خمینی ره ص۲۳ تلخیص )
قران کریم بر این حکم عقل مهر صحت زده و در تایید آن می فرماید : کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه ... ( بقره :۲۱۳) مردم گروهی یگانه بودند پس خداوند پیامبران را فرستاد که نیکو کاران را بشارت دهند و بدان را بترسانند و با ایشان کتاب را به راستی فرستاد تا در باره آنچه مردم اختلاف کردند در میان آنها حکمفرما باشد.
متن کامل را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.
دعای مکارم اخلاق
( دعای بیستم صحیفه سجادیه)
خداوندا ! درود فرست بر محمد و آل محمد و مرا از هدایتی شایسته بهره ور گردان که آن را با چیزی معاوضه نکنم.
امام رضا (ع) فرمود: هر کس ۳ روز آخر شعبان را روزه بدارد و به ماه رمضان وصل نماید حق تعالی ثواب روزه دو ماه متوالی را برای او می نویسد.
یکشنبه ۲/۷/۸۵ مصادف با ۳۰ شعبان ۱۴۲۷: روز آخر شعبان و شب اول رمضان- خواندن دعای (( اللهم ان هذا شهر المبارک...)).
اعمال روزهای ماه رمضان
خواندن دعای (( اللهم هذا شهر المبارک...)) و دعای (( ان الله و ملائکته...)) و دعای (( اللهم رب شهر رمضان...)) و فرستادن ۱۰۰ مرتبه صلوات بر پیامبر اکرم ص.
یکشنبه: ۲/۷/۸۵ مصادف با شب اول رمضان ۱۴۲۷ : طلب رویت هلال ماه- خواندن دعای (( ربی و ربک الله...)) بسمت قبله- غسل- زیارت قبر امام حسین ع- خواندن ۱۰۰۰ رکعت نماز ( وسایر اعمال در مفاتیح).
دوشنبه: ۳/۷/۸۵ مصادف با اول رمضان ۱۴۲۷: غسل- خواندن دو رکعت نماز ( در رکعت اول بعد از حمد سوره فتح و در رکعت دوم حمد و یک سوره از قران)- دادن صدقه- خواندن دعای ۴۴ صحیفه سجادیه.
شنبه: ۸/۷/۸۵ مصادف با ۶ رمضان ۱۴۲۷: خواندن ۲ رکعت نماز ( در هر رکعت حمد و ۵ مرتبه سوره توحید).
جمعه:۱۴/۷/۸۵ مصادف با شب ۱۳ رمضان ۱۴۲۷: غسل- خواندن ۴ رکعت نماز ( در هر رکعت حمد و ۲۵ مرتبه سوره توحید)- خواندن ۲ رکعت نماز ( در هر رکعت حمد و سوره های یاسین - ملک و توحید).
شنبه:۱۵/۷/۸۵ مصادف با شب ۱۴ رمضان۱۴۲۷ : خواندن ۴ رکعت نماز ( در هر رکعت حمد و سوره یس- ملک و توحید).
یکشنبه : ۱۶/۷/۸۵ مصادف باشب ۱۵ رمضان ۱۴۲۷: غسل - زیارت امام حسین ع- خواندن ۶ رکعت نماز ( در هر رکعت حمد و سوره های یاسین- ملک و توحید)- خواندن ۱۰۰ رکعت نماز ( در هر رکعت حمد و ۱۰ مرتبه سوره توحید).
دوشنبه: ۱۷/۷/۸۵ مصادف با ۱۵ رمضان ۱۴۲۷: ولادت امام حسن مجتبی ع . امام حسن مجتبی ع می فرماید: شوخی هیبت را می برد.
سه شنبه ۱۸/۷/۸۵ مصادف با شب ۱۷ رمضان ۱۴۲۷: دادن صدقه و شکر خدا - غسل و عبادت.
هم مقام معنوی علی ع که ما از او خبر کمی داریم و از ذهن و فکر و دل ما آدمهای پایین و متوسط پنهان است. و مظلومیت و حکومت عدل و ضعیف پروری و دشمن ستیزی و جهاد امیر المومنین ع را بشناسیم. (۲۸/۱۰/۶۸) مقام معظم رهبری
جمعه: ۲۸/۷/۸۵ مصادف با ۲۶ رمضان۱۴۲۷: روز جهانی قدس. حضرت امام خمینی ره فرمودند: روز قدس را باید مسلمانان زنده نگه دارند. ( صحیفه نور ج۱۲ ص ۲۷۱ ). مقام معظم رهبری ( مدظله العالی) فرمودند: فرا رسیدن روز جهانی قدس وظیفه مبرم پشتیبانی و دفاع از ملت مظلوم فلسطین را بار دیگر با تاکیدی از همیشه بیشتر به مسلمانان غیور جهان یاد آوری می کند.( ۲۴/۱/۶۹).
جمعه: ۲۸/۷/۸۵ مصادف با شب ۲۷ رمضان ۱۴۲۷: غسل - زیارت امام حسین ع- خواندن سوره های انعام- کهف و یس- خواندن ۱۰۰ مرتبه استغفار- خواندن دعای (( اللهم ارزقنی النجا فی... )) از اول تا آخر شب- خواندن دعای (( یا مدبر الامور...))- خواندن دعای وداع ( دعای ۴۵ صحیفه سجادیه).
التماس دعا
بمناسبت هفته دفاع مقدس

تقدیم به سلحشوران و پاکمردان هشت سال دفاع مقدس

پاســدار مــرز عشـق و بـاورم ــــــــــــ با خــدا در جبـهه ها همســنگرم
از امــامـم عاشـقـی آمــوختــم ــــــــــــ جبـهه در جبهه به یادش سوختم
از تبـــار فتــح ســـرخ خیـبـــرم ــــــــــــ راز رمــز یا عـلــی در سنـگـرم
اوج سبزم نقطه ای بی ا نتهاست ـــــــــــ رد پایم جـاودان در جبـهه هـاست
از کنــار لالــه ها بر گشــته ام ــــــــــــ از طـــواف کــــربـلا برگشــته ام
ترکـش خمپــاره مانـده بر تنـم ــــــــــــ عطـر ایـمان می دهـد پیراهنــم
داغ یک صحـرا شقایق د یـده ام ــــــــــــ کـــربلا را بارهــــا فـهمیــده ام
دستهایم پشت سنگر مانده است ــــــــــــ روی دوشم زخم خنجر مانده است
مـادرم مـی گـفت : بایـد مـرد بـود ــــــــــــ با امـام عـاشـقــان هـمــدرد بــود
مادرم می گفت: جبهه کربلاسـت ــــــــــــ جــنگ با صــدام فرمـان خداســت
بار دیگــر نخــل دیــن پر بــار شـد ــــــــــــ کـــربلا در کــــربلا تکــرار شـــد
نخـلهـای تشــنه پرپر مـی زدنــد ــــــــــــ در فـراق دوسـت بر سـر می زدند
راهشان یک راه بی بر گشت بود ــــــــــــ راز دار گـریه هایشـان دشـت بـود
ناگهان در خون شناور می شدند ــــــــــــ سیـنه سرخا بی که پرپر می شدند
ای بـرادر جبــهه هـا را یــاد کــن ــــــــــــ بــار دیگـــر عشـــق را فریـــاد کــن
نهضــت ما نهضـت روح خداسـت ــــــــــــ امتــداد خــط ســرخ کــربــلاســت
ما پر از فــریاد عشــق و غیرتیم ــــــــــــ مـــرد ایــمان مــرد رزم و همــتیـم

جــانا هنــر اهــل وفـــا را مـــبر از یـاد ـــــــ جـان بازی مــردان خـدا را مبر از یـاد
آییــن جـوانمــردی شــیرا ن سلـحشـور ـــــــ سرها ی زتن مانده جدا را مبر از یاد
هــان! جـاذبــه کــاذب نفســت نفــریبـد ــــــ خـون خاطره کرب و بلا را مبر از یـاد
بـا زاغ و زغـن یار مشــو جیفــه میـندوز ــــــ عنقا شو و تشریف هما را مبر از یـاد
آن عهــد که در جبــهه ببـستیم نگـه دار ــــــ پیمان مشکن رسـم وفا را مبر از یـاد
دیــن را بـدل نـــاز مـکن از پـی دینــار ــــــ همـت کـن و آییــن ولا را مبر از یـاد
آنجـا که شهیـدان همگی شاهد عشقنـد ــــــ جـوشیـدن خون شهـدا را مبر از یــاد
ده روزه عـمر تو فسـون است و فسـانه ــــــ در دار فـنــا مـلـک بقـا را مبر از یــاد
افکنـد عـدو در سـر هـر راه دو صـد دام ــــــ حیلتـگری خصــم دغـا را مبر از یــاد
امـروز بــود جـنگ تو در عـرصـه فرهنـگ ــــــ ای مـرد در این عرصـه خـدا را مبـر از یـاد
ای شاهد از جبهه سخن گوی و شـهیدان ــــــ حق نمـک و صحبت ما را مبر از یــاد

گفتار دوم-- سکولاریزم
جمع بندی و نتیجه کلی از پنج قسمت قبلی
(( جهت اطلاع دوستان عزیزم میرسانم قبل از این مطلب به مطلب قبلی که پاسخ بزبان تبرای حزب الله و پیروان و عاشقان ولایت و امامت به سکولاریزم است را مروری بکنند)).
الف)) معنا و مفهوم سکولاریزم: سکولاریزم در فرهنگ غرب در معانی مختلفی از قبیل: جدا انگاری دین و دنیا- غیر مقدس و غیر روحانی- عقلانیت- علم گرائی- و نو گرایی و مدرنیسم بکار می رود.
در اصطلاح نیز به معنای هر چیزی که به این جهان تعلق دارد و به همان اندازه غیر مستقیم از خداوند و الوهیت دور است. همچنین این لغت به معنا هایی چون جدایی دین از سیاست یا جدا شدن دین از دنیا و دنیوی کردن - اعتقاد به اصالت امور دنیوی - غیر دین گرایی - نا دینی گری- دنیویت و دین جهانی بفارسی ترجمه شده است. در عربی هم مصدر جعلی علمانیت را نظیر عقلانیت مترادف آن قرار داده اند. در هر صورت امروزه یکی از معانی شایع سکولاریزم در جهان - خاصه در غرب- جدا انگاری دین از قلمرو سیاست- حکومت و اجتماع است. به این معنا که دین باید در مسائل مربوط به انسان و دنیا از قبیل اقتصاد- آموزش و حقوق دست شسته و خود را مشغول به تدبیر در امور جزئی و فردی از قبیل مراسم دعا- ازدواج و طلاق کند. از آنجایی که دین و مقدسات و آموزه های فرا تجربی مانند وجود متعالی- وحی- غیبت و جهان آخرت در ترازوی تجربه گرایان نمی گنجد ودر مقابل آموزه های این جهانی قرار دارد باید از اندیشه انسان تبعید شود. دین نه تنها از عرصه سیاست و اجتماع بلکه از حوزه اندیشه و عقلانیت نیز حذف می شود.
هاروی کاکس در وصف سکولاریزم چنین می گوید: رهانیدن از دریافت های دینی و شبه دینی واز هم پاشیدن ( طرد دین و آموزه های آن) همه جهان بینی های بسته و شکستن همه اسطوره های فوق طبیعی و نهادهای مقدس. محققین موارد زیر را ارکان ایدئولوژی سکولاریزم بر شمرده اند:
((۱)) عقل محوری و عقل بسندگی- یعنی برای یافته های علمی و عقلی جهت و اعتبار مطلق قایل بودن و عقل را ملاک و میزان همه چیز دانستن و آن را برای اداره جامعه و زندگی بشر و سعادت او کافی شمردن. ((۲)) بشر گرایی ( انسان محوری) در مقابل خدا محوری.((۳)) نسبی گرایی در معرفت و نیز در قلمرو ارزشهای اخلاقی.((۴)) مخالفت با سنت( ضد سنت گرایی: سنت دینی یا قومی).((۵)) تجدد گرایی ( مدرنیسم). ((۶)) ابا حی گری ( آزادی مطلق و بی حد و مرز).((۷)) الحاد و بی دینی ( آتئیسم و لائیسم).((۸)) علم پرستی ( سیانتیسم).
خلاصه اینکه سکولاریزم بمعنای کنار گذاشتن آگاهانه دین از صحنه معیشت- سیاست و حکومت- حکومتی که دین را نه مبنای مشروعیت خود قرار می دهد ونه مبنای عمل خود و نتیجه آن دور کردن خداوند از جهان و تفسیر و تبیین امور عالم مستقل از مشیت و تصرف و تقدیر او. یعنی در واقع لادینی - بی اعتنایی به دین و میدان ندادن به دین در عرصه های اجتماعی حیات بشری است.
ب)) سابقه و علل پیدایش سکولاریزم: خاستگاه جغرافیایی و فکری سکولاریزم مغرب زمین است ودر پرتو حوادث و تغییرات شگرف و عمیقی که در فاصله قرن ۱۵ تا ۱۹ در عرصه حیات و اندیشه آدمی در اروپا جوانه زد - رشد و توسعه یافت. اندیشمندان و محققین علل پیدایی و پویایی سکولاریزم را در مغرب زمین بدو دسته تقسیم می کنند: عوامل درونی- عوامل بیرونی.
مراد از عوامل درونی: فکر دینی معینی که قرنها حاکم بر کلیسا بوده است مثل جزم گرایی در باورهای دینی که از طرف آباء کلیسا تبلیغ می شد و هر گونه تردید و باز فهمی در خصوص این باورها بمعنای ارتداد و کفر تلقی می شد. الهیات گرایی مطلق- یعنی الهیات رایج در کلیسا که مدعی تفسیر و تبیین تمام علوم اعم از خداشناسی و علوم طبیعی بود ومعتقد بود هیچ راز و مجهولی در دنیا نمانده است که کلیسا به حقیقت آن پی نبرده باشد. البته کلیسا با عقاید خاص مذهبی - یک سلسله اصول علمی مربوط بجهان و انسان را که غالبا ریشه های فلسفی یونانی و غیر یونانی داشت ( مثل مکانیک و متا فیزیک ارسطویی- هیات بطلمیوسی- طب جالینوسی وحتی تصویرهای خرافی که بصورت مسلمات عام و مقبولات عقلاء قوم در آمده اند) و تدریجا مورد قبول علماء بزرگ مذهب مسیح قرار گرفته بود در ردیف اصول عقاید مذهبی قرار داد و مخالفت با آن علوم رسمی را جایز نمی شمرد. بلکه بشدت با مخالفان آن عقاید مبارزه می کرد.
نمونه های زیادی از بر خورد و تفتیش عقاید کلیسا در حق اندیشمندان و محققان را در مغرب زمین داریم که بر خورد کلیسا با گالیله نمونه معروف آن است. عدم دسترسی مسیحیت به متن وحی و مبنا قرار گرفتن دین تحریف شده توسط کلیسا یعنی فقدان متن و حیانی دست نخورده - سبب پیدایش باور و بر داشتهای نادرست و رواج عقاید خرافه آمیزی مانند عقیده به تثلیث و اقالیم سه گانه شد. در نتیجه باعث غیر عقلانی جلوه گر شدن عقاید دینی و احیانا القا تقابل عقل و دین شد.
همچنین آباء کلیسا برای خود عصمت- قداست و الوهیت قائل بودند. در واقع مطلق انگاری آراء و افعال کلیسا آنها را در مسند خدایی نشانده بود. آنها مانند خداوند- گناهان بندگان را مورد بخشایش قرار می دادند و مانع مجازات الهی در خصوص عاصیان می شدند. محکمه تفتیش عقاید بنا می نهادند و هر کس که با آراء کلیسا به نوعی همدلی نداشت مورد مجازات قرار می گرفت.در هر صورت عوامل فوق زمینه را جهت پیدایش سکولاریزم بوجود آوردند. آن گونه که حتی در درون کلیسا- کشیشانی علیه رویه معمول آباء کلیسا قیام کردند و جنبش اصلاح مذهبی را بنیان نهادند. از جمله می توان مارتین لوتر و کالوین را نام برد.
مراد از عوامل بیرونی: شرایط فرهنگی- سیاسی خاصی است که طی چند قرن با توجه به بستر موجود باعث بروز و ظهور اندیشه ها و فلسفه های معارض با دین و مذهب و ظهور پیامبران سکولاریزم شد. پیامبرانی که مدعی رسالتی برای بشریت بوده و خود را آورنده دین و آیین و ایدئولوژی می دانند. اما بر خلاف پیامبران آسمانی آنها را نه تنها خداوند فرو نفرستاد بلکه بخشی از رسالت آنها مستغنی ساختن انسان از خدا و به تعبیر نیچه اعلام مرگ خدایان است. کسانی چون اگوست کنت- کارل مارکس- زیگموند فروید- نیچه و سارتر را می توان از پیامبران سکولاریزم محسوب کرد.
ج)) اسلام و سکولاریزم:
همانطوریکه بیان شد یکی از اصلی ترین علل و عوامل پیدایی ایدئولوژی سکولاریزم در غرب - ضعف عمیق درونی دین تحریف شده مسیحیت بوده است.
اما اسلام دینی است که تفاوت عمده با مسیحیت رایج دارد. در اندیشه دینی مسلمانان باب تحقیق واجتهاد همواره پیش روی علما و محققین باز است. در دین اصل بر اجتهاد و تحقیق است. بویژه در عرصه نظر اساسا تقلید ناروا تلقی می شود. در این ارتباط استاد شهید مطهری می فرماید: اینکه اصول دین باید تحقیقی باشد نه تقلیدی و یا تحمیلی- تزی است که اسلام طرفدار آن است بر خلاف مسیحیت که اصول دین را برای عقل منطقه ممنوعه اعلام کرده است. اساسا اصول اسلام تعریف نشده است تا خرافات و موهومات در راستای منافع طبقه خاص به آن آمیخته شود.
در این دین معصوم فقط پیامبر ص و ائمه اطهار ع هستند ودر عصر غیبت کسی از رهبران دینی در جامعه اسلامی مدعی معصومیت نیست. پیامبر اسلام به صراحت و نص صریح قران عبد و رسول خداست ونه فرزند و تجسم خدا آنگونه که در مسیحیت مطرح است. همچنین اسلام و علمای دینی آن عملکرد ناشایست قرون وسطایی کلیسا را هر گز نداشته است.
عقل در قاموس اسلام عدل وحی و پیامبر درونی خوانده می شود. توصیه های جدی به تعقل و تدبر از سوی قران و عقیده بعقل در اسلام سبب ظهور مکاتب فلسفی بسیار غنی و مشارب کلامی در جهان اسلام شده است.
نگرش اسلام به منزلت رفیع علم و عالم از امتیازات این دین نسبت به دیگر ادیان است. توجه اسلام و مسلمین به حرمت دانش و دانشور هرگز مجال ظهور به شبهه تقابل علم و دین را در این عرصه نمی دهد.
در نگاه وحی اسلامی شجره ممنوعه درخت دانش نیست بلکه برتری علمی انسان مایه امتیاز او بر همه آفریدگان گردیده است. تا آنجا که همه هستی و حتی فرشتگان باید در برابر او کرنش کنند و صفات خدا گونگی انسان مرهون دانشوری اوست. در منظر قران کریم دانایان خدا ترس ترند. انما یخشی الله من عباده العلماء - لذا عناصری از این قبیل ظهور سکولاریزم بومی را در فرهنگ اسلامی ممتنع و بدون وجه می نماید.
اما علیرغم مطالب فوق جریان سکولاریزم بعنوان هدیه نا میمون غرب بخاطر وجود زمینه های زیر در میان مسلمانان توانست در حوزه اسلامی نفوذ کند.
((۱)) عملکرد استبدادی حکام سیاسی که معمولا با استناد و تمسک بدین حکم می راندند. در این میان می توان سلسله های بنی امیه- بنی عباس و عثمانیان را نام برد.((۲)) بکار نگرفتن تمام توان بالقوه در حوزه های دینی و سهل انگاری مراکز دینی در پاسخگویی به نیازهای روز آمد و بعضا اصرار نابجا بروشهای کهنه و نا کارآمد.((۳)) مشاهده وضعیت عقب مانده بلاد اسلامی در قیاس با کشورهای پیشرفته غربی از حیثیت فن آوری- خدمات و رفاه اجتماعی و عواملی از این دست.
به این جهت است که امروزه جریانی با الهام از تفکر فلاسفه غرب در جهان اسلام برای دنیایی ساختن اسلام پدید آمده و با طرح تصویری انحرافی از مقولاتی چون آزادی بیان و آزادی عقیده و... که از یک اعتبار اولیه برخوردارند سعی دارند دین را از عرصه اجتماع منزوی کنند. این جریان را تحت عنوان سکولاریزاسیون در جهان امروزی پیاده می کنند.
نقد دیدگاه سکولاریزم در ایران
در رد و نقد نظراتی( آنچه در سه قسمت فصل اول بیان شد )تاکنون مکتوبات شایسته ای نوشته شده است که هر یک در جای خود قابل تقدیر و تامل است. اما در اینجا هم سعی شده است در حد مقدورات دلایلی چند در رد نظرات بیان شود تا خوانندگان گرامی به بی پایه بودن این نظرات ( سکولاریزم ) پی ببرند.ولی در این قسمت به زبان تبرای حزب اللهی پاسخ خواهیم داد.

مقدمه: علیرغم همه استدلالات که در قسمت اول بیان شد نظام جمهوری اسلامی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با دیدگاه رهبر انقلاب حضرت امام خمینی ره و با تایید قریب به اتفاق آرای مردم مسلمان ایران شکل گرفت که سند رسمی آن قانون اساسی است که در آن مطابق اصول متعدد نظام حاکم بر ایران نظام دینی با محوریت ولایت فقیه است. از طرفی همه محققین و دانشمندان سیاسی و نخبگان سیاست اظهار می دارند در جهان مدرن اداره کشور بدون قانون اساسی که ناشی از اراده ملی است غیر ممکن است. لذا هجمه اینچنینی به نظام دینی مورد تایید قانون اساسی - مخالفت با اراده ملی تلقی شده و از مقولات بحثهای علمی و کلاسیک خارج می گردد.
در واقع نظام دینی با محوریت ولایت فقیه- دیگر یک نظریه فقهی و تئوری حکومتی صرف نیست که عده ای با بکار گیری همه امکانات فکری- فرهنگی و سیاسی بر سر آن مجادله کنند و هر روز شبهات گوناگونی را به جامعه تزریق و رفتارهای متضاد با اصول و ساختار نظام دینی در جامعه بروز دهد. بلکه بر اساس این نظریه و موافقت مردم مسلمان ایران حکومتی در چارچوب قانون اساسی بنام جمهوری اسلامی شکل گرفت که می بایستی موازین قانون اساسی آن مبنای عمل و رفتار همه مردم جامعه قرار گیرد.
عزت یا ذلت
ای حسین کیست ترا نشناسد و به مقام زیبای عبودیت و شهادتت غبطه نخورد! تو جامه زیبای شهادت را با عزت و افتخار به تن کردی و تن پوش سازش و ذلت از پیکر امت اسلام بر کندی و لباس عزت بر قامتشان پوشاندی.
پیام دشمن شکن هیهات منا الذلهات لرزه بر اندام ستمگران تاریخ انداخته و انسانهای طالب حق و حقیقت را به مبارزه خستگی نا پذیر علیه جور فساد فرا خوانده است.
اما پیام تو ای حسین عزیزپیام آزادگی و آزاد زیستن است. آزادی ای که میوه اش عزت و افتخار است. آزادی ای که یله و رها بودن جایگاهی ندارد بلکه مطرود است. افتخار ما بتو از آن جهت است که برای زنده کردن آزادی و آزادگی و بر قراری حکومت عدل و داد از تمام هستی خویش گذشتی . آری ! حسین عزیز تو قربانی عشق شدی عشق بخدا و عشق به قران و اسلام و عشق به همه خوبی ها و پسندها و دوری از همه فسادها و ناپسندها و احیای همه ارزشهای دینی و پشت پا زدن به تمام ضد ارزشهایی که انسان را به نا کجا آباد ذلت و خواری می کشاند و این برای انسانی که اشرف مخلوقات است و برای رسیدن به جوار حق تلاش می کند خسرانی آشکار است.
حسین جان : وقتی می بینیم که با صلابت و استواری قد علم کردی تا حکومت عدل الهی را بر زمین بگسترانی و قران خدا را حاکم گردانی و حتی حاضر شدی همه خاندان خود را در این راه قربانی کنی.
حال از خود می پرسیم آیا با داشتن چنین رهبر و مقتدایی که با گفتار و عملش درس آزادی و عدالت گستری را به پیروانش - بلکه به همه انسانها آموخت باز هم می توان به سازش و ذلت تن داد و دست در دست یزیدها و معاویه های زمان گذاشت؟ آیا زیر پرچم حسین ع سینه زدن و بر سر سفره یزید ریزه خواری کردن و با آنان کنار آمدن جدا شدن از راه عزت و افتخار حسینی نیست؟ ما به آنانی که به برکت خون هزاران شهید و با آرای مردم انقلابی و شهید داده مقام و مسوولیتی را به دست آورده اند لکن زمینه سازش با دشمنان این ملت و پذیرش سلطه ابر قدرتها را دنبال می کنند و بر نظرات مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای بی مهری می ورزند می گوییم:
آگاه باشید و بدانید که تنها هنرتان خوش رقصی برای معاویه های زمان است و خیانت به این انقلاب و ملت قهرمان ! اما ملت ما کالای گرانبهای عزت و افتخار حسینی را به ذلت و ننگ یزیدی نمی فروشد و کسانیکه بخواهند به آرمان این ملت و شهیدانش خیانت کنند باید منتظر تازیانه قهر و عذاب خدا که به دست این امت پیروز محمدی جاری خواهد شد باشند و بدانند که آنان هیچ گاه از اهداف اصیل و انقلابی شان دست نخواهند کشید و شعار همیشگی شان هیهات من الذلهخواهد بود.
ادامه مطلب را کلیک تا کلام آخر را مطالعه فرمایید
نقد دیدگاه سکولاریزم در ایران
در رد و نقد نظراتی که آنچه در سه قسمت فصل اول بیان شد تاکنون مکتوبات شایسته ای نوشته شده است که هر یک در جای خود قابل تقدیر و تامل است. اما در اینجا هم سعی شده است در حد مقدورات دلایلی چند در رد نظرات بیان شود تا خوانندگان گرامی به بی پایه بودن این نظرات ( سکولاریزم ) پی ببرند.
۱)) وقتی خداوند در قران اطاعت از اولی الامر منکم ( نساء:۵۹ ) را تکلیفی برای مومنین معین فرموده- وقتی اطاعت از فرمان و امر مسرفین یعنی کسانی که مفسد جو هستند و کار نیک انجام نمی دهد را منع کرده ( شعرا:۱۵۲و۱۵۱ ) وقتی خداوند با صراحت و قاطعیت حکم غیر بما انزل الله...( غیر از آنچه خداوند نازل کرده است) را در سه آیه قویا تقبیح نموده و آنرا از اعمال کافران و ظالمان و فاسقان معرفی کرده ( مائده: ۴۴و۴۵و۴۷ ) دلیل روشنی است که خداوند در مورد حکومت بطور کلی نظر قاطع و روشن دارد و در نتیجه دین اسلام نمی تواند نسبت به حکومت و سیاست ساکت باشد.
۲)) آموزه های دینی و همه علماء و محققین دینی اذعان دارند که دین فقط متوقف به معرفت و تفکر نیست بلکه بدنبال آن سلوک دینی است که موجب تغییر احوالات انسان می شود.
اصولا برنامه و هدف پیامبران عمدتا معطوف به تعییر احوال و رفتار آدمیان بوده است. لذا پیشوایان دینی ما نیز فرموده اند: الاسلام هوالعمل و یا الایمان هوالعمل یعنی در واقع دینداری در هر حال متوقف بر ایمان و عمل است.
در وصف مومن آمده است که هم ایمان و اعتقاد دارد و هم در عمل آداب شرعی را انجام می دهد. بقول مولانا:
این نماز و روزه و حج و جهاد *** هم گواهی دادن است از اعتقاد
فعل و قول آمد گواهان ضمیر *** زین دو بر باطن تو استدلال گیـــر
بنابراین مومن بودن شخص در گروه اعتقاد قلبی و عمل به موازین دینی است و بسیاری از موازین دین چون جهاد- زکات- امر به معروف ونهی از منکرو... کاملا جنبه اجتماعی دارد و برای اجرای آنها سازمان اجتماعی مشخص ( حکومت ) ضرورت پیدا می کند.
۳)) دینی که در آن خداوند به پیامبر سفارش به قتال بر علیه دشمنان می کند(انفال:۶۵) ( آنجایی که دشمنان تصمیم به نابودی اسلام و مسلمین گرفتند و هیچ منطق و رفتاری نمی تواند آنها را وادار به عقب نشینی و تسلیم کند) و توصیه می کند تا می توانی نیرو و تجهیزات نظامی فراهم کن تا دشمنان را در بیم و هراس قرار دهی و از ترس بشما حمله نکنند ( انفال:۶۰) و دینی که جهاد را دری از درهای بهشت می داند که بروی بندگان خاص خداوند گشوده خواهد شد. ( نهجالبلاغه: خطبه۲۷) چنین جامعه ای آیا می تواند بدون یک نظام سیاسی و حاکمیت دینی باشد؟ قطعا جواب منفی است. زیرا در جامعه ای دین جهت دهنده و الهام بخش مکتبی و راهنمای عمل دولت و ملت خواهد بود که دولت و حاکمیت دینی باشد.
۴)) حضرت علی ع می فرماید: لا تکن ظالما ولا تکن مظلوما. کن للظالم خصما و للمظلوم عونا - ودر جای دیگر می فرمایند: لا تکن عبدا لغیرک وقد خلقک الله حرا - حال اگر بخواهیم این کلام مبارک امیرالمومنین ع را پیاده کنیم و با مظاهر زور- مثل استبداد- بردگی- سلطه گری مبارزه کنیم ودر مقابل از مستضعفین و مظلومین جامعه دفاع کنیم چگونه خواهد بود؟ آیا حرکتهای انفرادی کارساز خواهد بود؟ یا عاقلانه این است که با تشکیل نظامات اجتماعی و دولت این کار را انجام دهیم.
۵)) دین از سه مقوله عقاید- اخلاق و احکام شکل گرفته است. طبعا در جامعه بشری اجرای قوانین و احکام نیاز مند ضمانت اجرا است. ودر ضمانت اجرا هم اجبار وجود دارد. حال اگر در متن دین برای جلوگیری از جرم و جنایت در جامعه روشهای الهی مثل قصاص- قطع دست سارق- رجم زانیه و... توصیه شده و اگر ضمانتی برای اجرای احکام نباشد- احکام بدون فایده و معطل می ماند و در واقع واجبی ترک شده که انجام آن منوط به مقدمه واجب ( شکل گرفتن یک سازمان اجتماعی یا حکومت) است. یعنی همانطور که انجام یک امر واجب - واجب است مقدمه واجب هم واجب است.
۶)) روح و جوهر اصلی دین یعنی هدایت و عبادت و تزکیه اخلاقی و تعالی آدمی و کمال انسان و یا بعبارت دیگر توجه انسان به کانون هستی و پرستش و عبودیت خداوند است اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت( نحل:۳۶) هدف دیگر ادیان الهی عدالت است. چنانچه در فرهنگ دینی و قرانی هدف از انگیزه بعثت پیامبران را عدالت می داند( حدید:۲۵) و در این مورد آیات فراوانی وجود دارد اعدلوا هو اقرب للتقوی ( مائده:۸) طبیعی است که اجرا و بر قراری قسط و عدالت مورد توجه و عنایت دین بدون تاسیس دولت و حکومت و قدرت اجرایی محال و ناممکن است چنانچه حضرت علی ع در این مورد می فرماید: العدل اساس الحکم. در واقع طبیعی ترین و مفید ترین و عملی ترین راه برای ایجاد قسط و عدالت و توازن مورد توجه دین در جامعه انسانی تاسیس دولت و حکومت دینی است و این یک التزام منطقی بین اجرای عدالت و تشکیل حکومت دینی است.
برای آگاهی بیشتر ادامه مطلب را کلیک کنید
سکولاریزه کردن حکومت دینی ( سکولاریزاسیون ):
فصل اول(قسمت سوم)
عملیاتی کردن سکولاریزاسیون:
البته سکولاریزه کردن حکومت دینی بهمین بحثهای فکری ختم نشده است. بلکه این نظریه ها مبنای عمل بسیاری از اشخاص و گروهها قرار گرفته و با تمسک به آن نهادهایی که حافظ هویت دینی حکومت هستند را مورد تهاجم قرار داده اند که بعنوان نمونه می توان به شعارهایی در باب تغییر قانون اساسی بمنظور تغییر نظام که رئیس جمهور آقای خاتمی آن را یک خیانت به ملت بزرگ ایران دانسته اند اشاره نمود. همچنین هجوم به نهادهایی چون شورای نگهبان- مجلس خبرگان و... و همچنین طرح تز حاکمیت دو گانه ( حاکمیت انتخابی و حاکمیت انتصابی ) با این منظور که رهبری و نهادهای زیر نظر او دارای حاکمیت انتصابی هستند و اشاعه اباحیت و ناکار آمدی نظام... همه در راستای عملیاتی کردن تز سکولاریزاسیون قابل تحلیل است.
در همین راستا راهکارهای عملیاتی را در اظهارات زیر می توان مشاهده کرد:
مهناز افخمی مدیر مطالعات ایران در واشنگتن چنین می گوید: قانون اساسی به گونه ای قالب ریزی شده است که جای زیادی برای انعطاف نمی گذارد در واقع برای نزدیکتر کردن کشور به آنچه که مردم می خواهند و آنچه گروههای اصلاح گراتر می طلبند کار زیادی نمی توان کرد مگر اینکه قالب را شکست یعنی حاکمیت ولایت فقیه را از میان بر داشت. زیرا قدرت ولی فقیه ظاهرا از خدا ناشی می شود نه از مردم و حرف آخر با اوست ودر واقع هیچ راهی برای ایجاد تغییراتی چشمگیر بدون شکستن ساختار حکومت مذهبی و گماردن حکومت مردم بجای آن وجود ندارد.
علی افشاری یکی از اعضای دفتر تحکیم وحدت در راستای مطلب فوق می گوید: این دولت اسلامی یک فرمان تثبیت شده نیست. و در جای دیگر اظهار می دارد: حاکمیت مطلق علمای اسلامی به حاکمیت مردم خدشه وارد می کند و باید از میان برود.
عباس عبدی در گفتگو با رادیو بی.بی.سی- علت اصلی کشمکش جناحی در ایران را دعوای حکومت انتصابی و حکومت انتخابی و اصل مربوط به ولایت فقیه در قانون اساسی را انتصابی دانسته و گفته: طرفداران اصلاحات طرفداران حکومت انتخابی هستند و راه حل از بین رفتن دعواهای جناحی بر گزاری یک همه پرسی با هدف ایجاد اصلاحات و تغییر در قانون اساسی است.
مطالب فوق مصداق مشت نمونه خروار است و برای جلوگیری از اطاله کلام از ذکر بیش از آن خودداری می کنیم. در هر صورت سکولاریزاسیون در عرصه اندیشه و در عرصه عمل بعنوان راهکار عملیاتی بعضی از گروهها و اشخاص اعم از مقیم خارج یا داخل- فضایی را ایجاد کرده است که گری سیک از اعضای برجسته و با سابقه سازمان سیا و مشاور سابق امنیت ملی رئیس جمهور پیشین آمریکا پس از سفر به ایران !!! با ذوق زدگی طی مصاحبه ای اعلام می دارد:
چگونه خوشحال نباشیم از اینکه موج تازه ای در ایران بر پا شده که مصمم است طومار حکومت اسلامی را در هم بپیچد و حکومتی نظیر حکومت ایران در دوران شاه و عربستان سعودی را روی کار آورد.
خواست ما و دولت آمریکا این است که دین در سیاست دخالت نکند. البته هر کسی بخواهد می تواند آزاد باشد و آنقدر نماز بخواند و تسبیح بچرخاند که پوست انگشت و پیشانی اش ضخیم شود.
توجه به این نکته نیز ضروری است که سکولاریزه کردن حکومت دینی می تواند معطوف بعمل و رفتار کارگزاران نیز باشد. بدین معنا که کسانی از لحاظ فکری- اعتقادی و معرفت سیاسی- معتقد به حکومت دینی باشند اما در عمل و رفتار آنها خاصه در پستهای مسوولیتی هیچگونه سنخیتی با حکومت دینی نداشته باشد. در چنین وضعیتی ( دو گانگی در ادعا و عمل) ضمن القاء ناکارآمدی نظام دینی در اذهان- جامعه در مسیر سکولاریزاسیون و حکومت در جهت تغییر ماهیت دینی سوق داده می شود چون الناس علی دین ملوکهم.
در هر صورت حرکت در مسیر سکولاریزه کردن حکومت دینی مراحل و فازهای مختلفی دارد که از مبنای فکری- معرفتی و اعتقادی شروع می شود. و سپس با عمل و رفتار سیاسی موجب تغییر ماهیت دینی نظام می گردد. در نهایت با عملیات ضد امنیتی تغییر ساختار نظام دینی هم تحقق می یابد.
در همین راستاست که کنت تیمر من از اعضای بر جسته سازمان سیا می گوید:
اصل جمهوری اسلامی منافع آمریکا را تهدید می کند پس باید برای تغییر ماهیت و جوهره آن کوشید که نتیجه این تغییر ماهیت با سرنگونی یکی است.
در قسمتهای بعدی پاسخهای منطقی با استدلالات محکم و قاطع به این دیدگاهها و نظریات الحادی داده خواهد شد.
سکولاریزه کردن حکومت دینی ( سکولاریزاسیون ):
فصل اول (قسمت دوم)
۲)) حکومت وظیفه انبیاء و رسولان نبوده است. ( جدایی دین از سیاست):
یکی دیگر از وابستگان بهمین جریان فکری در باب حکومت در عرصه دین معتقد است: در مدارک معتبر و اصیل دینی دستور صریحی مبنی بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی و چگونگی تشکیل آن و نحوه روی کار آمدن زمامدار نمی بینم و هیچیک از انبیاء گذشته غیر از سلیمان نبی و داود پیغمبر زمامداری و حکومت نداشته اند و حکومتی هم تاسیس نکرده اند و پیامبر اکرم ص هم پس از هجرت از مکه به مدینه در مدینه حکومت تشکیل داد و شخصا در راس سه مقام- امامت- زعامت و قضاوت قرار گرفت بنابراین ما هستیم و عقل و منطق که چگونه باید بهترین نظام را که بحق و عدالت نزدیکتر باشد بر گزینیم. امروز دمکراسی مورد قبول تمام دانشمندان مهم سیاسی جهان است. و از این بابت که قدرت حاکمیت را ناشی از آراء مردم و حق عزل و نصب و نظارت بر حکومت را برای ملت شناخته است و در مقابل استبداد به هر شکل و به هر نام که تماما فاسد است ایستادگی می کند. بهترین نظام نسبی است.
مهندس بازرگان از معتقدین جدا انگاری دین از سیاست معتقد است: هدف پیامبر ص و علی ع بحکومت و قدرت رسیدن و ولایت بر مردم کردن نبوده است.
نامبرده برای اثبات نظر خود دلایل مختلف از آن جمله دلیل زیر را بیان می دارد: او معتقد است در دین الله بدلیل اصل لا اکراه فی الدین...( بقره: ۲۵۶) اجباری برای پذیرش وجود ندارد و هر کس آزادی مطلق در انتخاب و اختیار دارد و هیچ کس را نمی توان به عقیده ای مجبور کرد. اما در دین ملک یعنی قوانین اجتماعی و نظامات حکومتی التزام به قانون و اجرای آن برای همه شهر وندان واجب است ودر صورت تخلف مطابق قانون محکوم به جریمه و جزا می شوند. در اولی آزادی مطلق ( در روابط فرد با خالق نه مخلوق) وجود دارد در دومی آزادی فرد بخاطر آزادی دیگران محدود و مقید می گردد.
۳)) حکومت دینداران نه حکومت دینی:
دسته ای دیگر از همین جریان ضمن رد اصالت حکومت دینی- آنچه که تاکنون بعنوان حکومت دینی نامبرده شده آنرا حکومت دینداران می دانند نه حکومت دینی. در این ارتباط ابراهیم یزدی در مقاله ای با عنوان دین و دولت ضمن بیان تاثیر موازین و ارزشهای دینی بر رفتار فردی و اجتماعی مثل روابط زن و مرد و شکل گیری نهاد ازدواج و حتی بر معماری و... اظهار می دارد: در شکل گیری قدرت سیاسی و حکومت و امر اداره جامعه - ارزشهای اسلامی اثرات خود را بر جا گذاشته است و نوعی از حکومت با ویژگیهای معین بعنوان حکومت اسلامی را پیدا کرده است. اجزاء و ساختارها و عناوین این حکومت ساخته و پرداخته خود مسلمانان است نه بر گرفته از فرامین یا توصیه های مشخص دین.
همچنین عزت الله سحابی در این ارتباط می گوید: ... ما مدعی هستیم حکومت دینی معین ممکن نیست مگر بدست و از طریق عده ای از مومنین به آن دین و آن عده مومنین هم درک و فهمی نسبی از کل معارف دین دارند در عمل هم همان فهم و درک نسبی اشان بطور نسبی تری پیاده می شود... پس بهتر آن است که ما حکومت را حکومت مسلمین و مومنین به اسلام بشناسیم. همان چیزی که در واقعیت هست و رفتار این حکومت را به گردن دین اسلام نیندازیم.
فرد دیگری با توجه به بروز و ظهور دمکراسی در طول تاریخ جلوه های مختلف حاکمیت مردم را با شرایط خاص تاریخی آن مورد تایید اسلام می داند و در این ارتباط می گوید: اگر در دوران انقلاب مشروعیت باشیم که در آن هدف کوتاه کردن دست استبداد است نه اینکه رژیم سلطنتی کاملا از بین برود مسلم است حکومت به شکلی مطرح می شود که مرحوم نائینی گفته است. یا در زمان ملی شدن نفت حکومت ملی مسائل خاص خودش را دارد. یا در شرایط دیگری حکومت دمکراتیک دینی بر قرار شود. حتی از آن مهمتر ممکن است شرایطی بوجود بیاید که از لحاظ دینی معتقد بشویم و بگوییم در شرایط خاصی یک نوع حکومت سکولار که دین از حکومت جدا باشد بهتر است.
نامبرده حتی در این فرایند در شرایطی از تاریخ حکومت سکولار را به زعم خود مورد تایید اسلام می داند. این دیدگاه معتقدند در زمان غیبت که دسترسی به امام معصوم مقدور نیست ولایت شرعا معنا ندارد و حکومت از آن متشرعان است که در این صورت اطاعت از حکومت یک وجه شرعی ندارد و از ذیل مقوله ثواب و عقاب خارج می شود و نگاه اطاعت از حکومت از باب اطاعت از نظم و قانون است که برای هر جامعه انسانی ضروری است.
لذا اگر ما حکومت را در هاله ای از قداست و دین قرار دهیم آنگاه دین نه تنها افیون توده هاست بلکه حکومتها هم نیز خواهد شد.
برای ادامه بحث ادامه مطلب را کلیک کنید
سکولاریزه کردن حکومت دینی ( سکولاریزاسیون ):
فصل اول (قسمت اول)
تذکر ابتدائی: این مبحث در دو فصل پنج قسمتی مورد بررسی قرار میگیرد لذا از دوستان محترم خواهشمندم که تا فصل آخر در باره حقیر زود قضاوت نکنند و در فصل آخر هر قضاوتی بکنند حق داشته و از درگاه خداوند متعال موفقیت و سربلندی را برای تمامی دوستان آرزومندم.
مقدمه :سکولاریزاسیون یک پروسه یا فرآیند بیرونی است که در متن جامعه تحقق می یابد. سکولاریزاسیون فرایند غیر دینی سازی یا قداست زدایی است و معادلهای لغوی آن عبارتند از: عرفی شدن- غیر دینی شدن- غیر روحانی شدن- دیانت زدایی- قداست زدایی که طی آن اندیشه- اعمال و نهادهای دینی نقش و اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهند. افول و زوال و انحطاط دین و کاهش حضور دین و مظاهر دین در جامعه و متن زندگی و فرهنگ - هنر- آموزش- حکومت- مدیریت و سیاست- جریان یا فرا گردی است که در جامعه شناسی از آن سکولار شدن تعبیر می کنند خصوصی شدن دین- تبدیل شدن دین به نوعی فعالیت و سرگرمی اوقات فراغت هم از مفاهیمی هستند که گه گاه از سوی جامعه شناسان دین بعنوان معادلهایی برای این اصطلاح ارائه شده اند.
سکولاریزاسیون نضج و اشاعه فرآیندی در جهان دینی می باشد که مطابق آن عقل ابزاری به گفته وبر بکار افسون زدایی از دین می پردازد واز این طریق جوهره و گوهر الهی دین را از آن گرفته و محصولی بشری از آن ارائه می دهد.
الف)) مروجین تفکر سکولاریزم:
سکولاریزه کردن دین در تاریخ حیات سیاسی- اجتماعی ایران یک سابقه همزمان با ورود اندیشه های نوگرائی اروپائیان توسط فرنگ رفتگان ایرانی در جامعه ما دارد و بزمانی که بعضی از افراد با تماس به فرهنگ و تمدن غرب - مبهوت و مجذوب شده و این تفکر در آنها القاء شد که ترقی و پیشرفت جز با دست شستن از بنیانهای فرهنگی و دینی جامعه و پوشیدن ردای فرهنگ غرب تحقق نخواهد یافت. بر می گردد. سکولاریزه کردن دین توسط غرب زدگانی چون آخوند زاده- میرزا ملکم خان- کسروی و تقی زاده ها بعنوان سلسله جنبانان این تفکر در ایران شروع و بعدها توسط اعقاب آنها پیگیری شد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شکل گیری نظام مقدس جمهوری اسلامی تفکر سکولاریزم تا مدتی در پرتو شعاع پر تلاتو انقلاب خاموش شد و عرصه ای برای عرض اندام پیدا نکرد. اما بعد از سکوت چند ساله امروز شاهد شکل گیری جریانهایی در داخل و یا خارج از ایران هستیم که صراحتا خواستار هدایت اسلام به مسیری است که دین یهود و مسیحیت رفته است.
طرفداران این جریان فکری متاثر از عملکرد دین گریزان و تئوری پردازان سکولاریزم غرب و با تمسک به ادله آنان مبنی بر نفی دین از عرصه های اجتماعی خاصه از حوزه سیاست و حکومت - اسلام و ارزشهای متعالی آنرا نفی کرده و پیشرفت و توسعه جامعه را منوط به تنزل دین و محدود نمودن آن و دست شستن دین از حیات اجتماعی و سیاسی می دانند. این جریان سعی دارد در عرصه اندیشه و حتی الامکان در عرصه عمل با نا کار آمد جلوه دادن نظام دینی- سکولار شدن را نتیجه محتوم تمام نظامهای دینی از جمله جمهوری اسلامی ایران القا کند. در این بخش ما سعی داریم به عنوان نمونه نظرات بعضی از افراد این جریان را باز گو و حتی الامکان نقد کنیم:
برای آگاهی از این نظرات ادامه مطلب را کلیک کنید
فصل چهارم ( قسمت سوم )

۵)) فریب مردم و گرفتن امکان انتخاب درست از آنان
کشورهای اروپایی و آمریکا که خود را مهد دمکراسی می پندارند بواسطه ی عملکرد متناقص خود و ضعف ساختاری در دمکراسی و لیبرالیسم و فریب مردم- از لحاظ آماری نیز دچار تناقص شده و حضور مردم در انتخابات آنان بسیار کم رنگ شده است. انتخابات قبلی امریکا که منجر به رای دادگاه برای ریاست جمهوری بوش کوچک شد بخوبی این ضعف و نقصان اساسی را نمایان ساخت و طبق اصول دمکراسی - مشروعیت آنان را زیر سوال برده است.
مقام معظم رهبری در دیدار وزیر و مسوولان وزارت کشور و استانداران۲۷/۹/۱۳۷۰
امروز در دنیا - دمکراسی یک دمکراسی حقیقی نیست زیرا فشار تبلیغات پر زرق و برق تو خالی با سخنان فریب آمیز آنچنان بر ذهن مردم سنگینی می کند که امکان انتخاب درست را بمردم نمی دهد. نمی گذارند مردم فکر کنند. هر کس که مقداری از کارهای انتخاباتی کشورهای به اصطلاح دمکراتیک را مشاهده کرده باشد. این معنا برایش واضح است. حرفهایی که می زنند - وعده هایی که می دهند- قیافه هایی که می گیرند- تملق هایی که از بعضی از قشرها یا گروهها می گویند- ارتباط هایی که با جناحهای خاصی بر قرار می کنند تا نظر آنها را جلب بکنند- این کارهای سالمی نیست- کارهایی است که وقتی در یک مجموعه ی مردمی انجام گرفت فضا را مسموم می کند و قدرت فکر کردن به آنها نمی دهد.
مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ مردم اراک ۲۴/۸/۱۳۷۹
آنچه امروز بطور مسلم می شود فهمید این است که این دمکراسی ای که سردمداران رژیم امریکا از آن دم می زنند افسانه ای بیش نیست این یک چیز حقیقی نیست نشانه اش این است که این دمکراسی در سر راه خود با این گونه موانع مواجه می شود یعنی با تقلب های بزرگ و تعیین کننده یی که راه حل و علاجی هم برای آن وجود ندارد. البته سر و ته قضیه را یکطوری بهم خواهند آورد نخواهند گذاشت حقایق قضایا معلوم بشوداما حقیقت قضیه یک فساد درونی و همه گیر در سطوح مختلف است. ملت امریکا در انتخابات شرکت ضعیف می کند بعد هم که شرکت می کند نتیجه ی انتخابات اینگونه می شود! اینها ضعف ساختاری است.
۶)) تفاوت تئوری با عمل:
مقام معظم رهبری در دیدار با استادان و دانشجویان قزوین ۲۶/۹/۱۳۸۲
یک مساله اصل مساله ی انتخابات و ربط آن با مردم سالاری از نظر اسلام است. دمکراسی غربی- یعنی دمکراسی متکی بر لیبرالیسم - منطقی برای خودش دارد. آن منطق پایه ی مشروعیت حکومتها و نظامها را عبارت می داند از رای اکثریت. مبنای این فکر هم همان اندیشه ی لیبرالی است - اندیشه آزادی فردی- که هیچ قید و بند اخلاقی ندارد. مگر حد و مرز ضرر رساندن به آزادی دیگران. تفکر لیبرالیسم غربی این است: آزادی شخصی و فردی مطلق انسان در همه ی زمینه ها و در همه ی عرصه ها- که تجلی گاه آن در تشکیل نظام سیاسی کشور هم خواهد شد. چون در جامعه اقلیت و اکثریتی هستند چاره ای نیست جز اینکه اقلیت از اکثریت پیروی کند این پایه ی دمکراسی غربی است. اگر نظامی این را داشت این نظام از نظر دمکراسی لیبرالی مشروع است اگر نظامی این را نداشت نا مشروع است.
این تئوری دمکراسی لیبرالیسمی است در حالی که بکلی عمل دمکراسی های غربی با این تئوری متفاوت است و آنچه امروز در عرصه ی عمل در دمکراسی های غربی مشاهده می شود. این نیست. اگر پایه ی مشروعیت عبارت از رای اکثریت مردم یعنی کسانی که صاحبان رای هستند است پس حکومت امریکا و همین رئیس جمهور امریکا نا مشروع است چون اکثریت ندارد. سی و پنج یا سی و هشت و یا چهل درصد از صاحبان حق رای در انتخابات شرکت کرده اند که از آن تعداد هم مثلا بیست و یک درصد به ایشان رای داده اند- که اینطور هم نبود می دانید! ایشان ناپلئونی به کاخ سفید رفتند. بحکم قاضی و بزور هلش دادند به کاخ سفید!!!! که یادتان است- که اگر فرض کنیم همین رای هم برای مشروعیت او کافی است بنابراین حکومت فعلی امریکا مشروع نیست. ما برای عدم مشروعیت حکومت امریکا دلیلهای بیشتری داریم که حالا با منطق خود آنها داریم بحث می کنیم که این منطق مخصوص آن حکومت هم نیست بسیاری از همین دمکراسی های رایج و سینه سپر کرده ی دنیا ی دمکراسی غرب در انتخابات های گوناگونشان این رقم شصت و شصت و پنج و هفتاد درصدی که شما در جمهوری اسلامی ایران ملاحظه می کنید ندارند و رقم آنها خیلی کمتر از اینهاست. البته بعضی از اوقات رقم آنها همین شصت و شصت و چند درصد است اما غالبا چهل و چند درصد و پنجاه و سی و هشت درصد و... است.
۷)) زیر پا نهادن خواست و آراء مردم:
در نظریه لیبرال دمکراسی- خواست و آرای مردم اصل است و بایستی بر اساس آن عمل کرد. اما آیا در عمل نیز چنین چیزی محقق می شود؟ حوادث کوچک و بزرگ قابل توجهی در جهان اتفاق افتاده است که این اصل را زیر سوال برده و عملکرد کشورهای مدعی دمکراسی را فاقد مشروعیت مورد اشاره ساخته است. در الجزایر مردم در یک انتخابات آزاد و با حضور ناظران بین المللی به کاندیداهای اسلامی رای می دهند. اما بدون درنگ قدرتهای استکباری مدعی دمکراسی با کودتا رای مردم را نقص و رژیم مورد نظر خود را سر کار می آورند!!! این مساله در نقاط دیگزی نیز روی داده است از جمله در شیلی و بر اندازی حکومت آلنده - یا اقدام به براندازی حکومت برخاسته از آرای مردم در ونزوئلا در سالهای اخیر- همچنین میتوان مساله حجاب و جنجال اروپا بویژه فرانسه را در مورد جلوگیری از ورود دختران با حجاب در مدارس دولتی مورد اشاره قرار داد. که با تمامی اصول دمکراسی مطرح شده مخالفت دارد! فشار بر اقلیتهای مسلمان در کشورهای مدعی دمکراسی نقص آشکار اصول دمکراسی است که بطور آشکار و وقیحانه انجام می شود.
ادامه مطلب را کلیک کنید
فصل چهارم ( قسمت دوم )

ماهیت مردم سالاری غرب و خصوصیات آن
۴)) دست داشتن آمریکا و غرب در حوادث خونین جهان و حمایت از مستبدین و دیکتاتورها:
از زمانی که لیبرال دمکراسی در غرب بعنوان یک نظام و حکومت شناخته و مستقر گردید. حوادثی در عالم اتفاق افتاده است که نگاه نه چندان عمیق به آنها نیز پرده از چهره ی واقعی این نظامها بر می دارد. در گذشته ی نه چندان دور کشور ایران کودتای ۲۸ مرداد و استقرار استبداد ۲۵ ساله ی محمد رضا پهلوی را شاهدیم. کودتایی که سردمداران آمریکا از جمله وزیر امور خارجه ی اسبق مادلین آلبرایت در سالهای اخیر به آن اعتراف نموده اند. جنایتهایی که این روزها در فلسطین - افغانستان و عراق انجام می شود و نیز خود اروپا مانند بوسنی هرزه گوین انجام گرفت ماهیت دمکراسی های غربی را روشن ساخت. دو جنگ جهانی اول و دوم با آن همه خسارتهای انسانی و مادی از همین کشورها شعله گرفت و دنیا را بکام خود کشاند.
مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ مردم شهرستان کاشان و آران و بیدگل ۲۰/۸/۱۳۸۰
بزرگترین تبلیغ برای یک نظریه ی سیاسی چیزی است که در میدان عمل اتفاق می افتد. من در اصفهان خطاب به جوانها و مردم این مطلب را تکرار کردم و گفتم امروز بزرگترین ضربه یی که به اعتبار لیبرال دمکراسی رایج در دنیای غرب وارد می شود این دنیای آغشته ی از کشته و خون و جسد و ظلم است که بر اساس لیبرال دمکراسی در دنیا بوجود آمده است. مرکز و اطراف هر دو جنگ جهانی اروپا بود یعنی مرکز لیبرال دمکراسی- استعمار- دخالت در کشورها- قضایای کشورهای امریکای لاتین- از همه مهمتر قضایای فلسطین - و حالا قضیه ی افغانستان- در همین ارتباط بوجود آمد. در مقابل این حوادث نظریه ی لیبرال دمکراسی پاسخی ندارد. به بحث نظری و فلسفی و نشستن پشت میز مناظره احتیاجی نیست مردم دنیا وقتی نگاه می کنند می بینند این نظریه ی سیاسی نتیجه اش این است و کارایی ندارد.
مقام معظم رهبری در دیدار کارکنان نیروی هوایی ۱۸/۱۱/۱۳۸۰
آنها در دفاع از آزادی و دمکراسی دروغ می گویند به دلیل اینکه در طول تاریخ سی- چهل سال گذشته ی سیطره ی امریکا بر بسیاری از کشورهای دنیا- همیشه پشتیبان دولتها و قدرتهای مستبد- ولی مطیع آنها- بوده اند. در ایران هم اینطور بود. حکومت شاه حکومتی مستبد و غیر انسانی بود که بویی از مفاهیم دمکراسی و امثال اینها نبرده بود اما تسلیم آنها و در اختیارشان بود. نفت ایران متعلق به آنها بود- سیاستهای نفتی صدرصد منطبق با اراده ی آنها بود- حضور آنها در سرتاسر مراکز قدرت ایران محسوس بود- ارتش در پنجه ی اقتدار آنها قرار داشت- منابع مالی - صدردصد مورد استفاده ی آنها و در اختیارشان بود. لذا شاه مستبد- فاسد- رشوه بگیر و بی اعتنای به مصالح ملی- از نظر آنها مطلوب و مقبول بود آنها این را می خواهند. آنها حکومتی را که بخاطر منافع ملی به آنها پاسخ نمی دهند - بخاطر شرف ملی تسلیم آنها نمی شوند- بخاطر عزت ملی و هدفهای ملت خود به آنها اعتنا نمی کند- دوست نمی دارند بنابراین با او کینه ورزی می کنند- آنگاه خود را پشت پرچم دمکراسی و آزادی پنهان می کنند. این منطق در دنیا شکست خورده است. چنین منطقی - منطقی نیست که امروز دنیا آن را بپذیرد و بپسندد و هواداران آن منطق بتوانند به توفیق خود امیدوار باشند. قدرتهای پوشالی تهی از معنویت و فکر درست و جهت گیری های انسانی- اگر به بیش از اسلحه یی که امروز با آن مجهزند - مجهز نباشند راه بجایی نخواهند برد.
سرد مداران امریکا گله می کنند که چرا ملت ایران از ما متنفرند! فقط ملت ایران از شما متنفر نیستند همه ی دنیا از شما نفرت دارند - ملتها از شما نفرت دارند. شما در امریکای لاتین مورد تنفر نیستید؟ شما در سرتاسر آسیا- میان ملتها مورد تنفر نیستید؟ شما حتی در اروپا مورد تنفر ملتهای اروپا هستید! شما خودتان چه گذاشته اید تا ملتهای جهان و انسانها از شما متنفر نباشند؟ یک رژیم مستکبر- متکبر- زورگو و مزور- چه توقعاتی دارد که ملتهای دنیا به محبت بورزند؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟!.
مقام معظم رهبری در دیدار گروه زیادی از اعضای سپاه پاسداران ۲۴/۶/۱۳۸۱
دنیای جذابی که غربی ها تصویر می کنند- که در آن حقوق بشر و آزادی و رای وجود دارد- ما در طول دوران پهلوی آن را در زندگی خود دیدیم. معنای دمکراسی و حقوق بشر آن روز را فهمیدیم. خود امریکایی ها - برای ایجاد وحشتگاههای ساواک و شکنجه گاهها و ابزارهای شکنجه و روشهای شکار جوانها ی مردم و سرکوب ملت- با رژیم پهلوی همکاری کردند. ای آن لیبرال دمکراسی ای است که امروز دارند به مردم دنیا وعده می دهند و رادیو هایشان دارد تبلیغ می کند که بشتابید بسوی این- ای ملتهای جهان سوم! از جمله اینرا بما می گویند. ما این را در زندگی خود آزمایش کرده ایم برای ما ندیده نیست. ما حکومت سیاه دیکتاتوری پهلوی را که از پنجه هایش خون می زیخت و از سر و پایش فساد می تراوید و در زیر سایه ی امریکا و با کمک امریکا و با تکیه به آن کشور همه ی این جنایتها را می کرد. از نزدیک لمس کرده ایم این قضایا برای ما ندیده نیست. حقوق بشر امریکایی را اینجا دیده ایم. گوشه ی زندانها و در شکنجه گاهها- و با گوشت و پوستمان آن را لمس کرده ایم. مگر ملت ایران این چیزها را فراموش می کند؟
فصل چهارم( قسمت اول )

ماهیت مردم سالاری غرب و خصوصیات آن
غرب خود را زادگاه مردم سالاری می داند و از این لحاظ مدعی است که بایستی مدافع آن در تمام نقاط جهان باشد و خود را محق می داند که درهر نقطه از جهان دخالت کند. بعد از استقرار مردم سالاری دینی در نظام جمهوری اسلامی ایران و فراگیر شدن موج بیداری حاصل از این انقلاب و درخشندگیهای حضور واقعی وارزشی مردم در صحنه های مربوط به نظام ادعا های غرب رنگ باخته و لیبرال دمکراسی غرب در برابر چالشی بزرگ قرار گرفت.
در سالهای اولیه انقلاب غرب تلاش کرد تا با انواع توطئه ها از جمله محاصره اقتصادی- کودتای نوژه- تحمیل جنگ هشت ساله و تجهیز کروهکهای محارب داخلی بویژه منافقین - این انقلاب را منحرف یا ساقط نموده واز این چالش بزرگ رهایی یابد .این تلاشها با رهبری الهی ولی فقیه و هوشیاری و حضور مردمی خنثی شد. چند سالی نیز در برابر انقلاب اسلامی به صف آرایی نظری و فکری پرداختند تا شاید نظام را از لحاظ اصول و مبنا ودر زمینه های نظری مورد خدشه قرار داده از اثر آن بکاهند. این ترفند نیز با اصول مستحکم و غیر قابل خدشه اسلام و مردم سالاری مبتنی بر آن رنگ باخت.
اینک نظام شناخته شده غربی ناگزیر شده است در قالب نظم نوین آمریکایی چهره واقعی خود را پس از سالها پیراستن نشان دهد. نمونه های فراوانی از دو گانگی های دموکراسی ادعایی غرب در مواجه با مسائل جهان رخ داده است که چهره بی نقاب آنان را به نمایش گذاشته است. امروز لیبرالیسم در زادگاه خود- غرب- نیز دچار تناقص شده است.امروز مردم سالاری غرب در کشورهای آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین دچار دو گانگی های حیرت انگیزی گردیده است. امروز آمریکا و اروپا بر طبل جنگ می کوبند تا به زعم خود مردم سالاری را در دیگر نقاط جهان استقرار بخشند! و مردم دمکراسی آمریکایی و اروپایی را در افغانستان و عراق و بوسنی و زندانهای ابو غریب و فلسطین و الجزایر به تماشا نشسته اند و باطن خشن و غیر انسانی و کریه و نفرت آور دموکراسی غربی را بروشنی شاهد هستند. غرب در برابر نظام اسلامی باطن خود را اجبارا به نمایش گذاشته است و همین مساله سقوط و فروپاشی این نظام دروغین و بزک کرده را نوید می دهد.
مقام معظم رهبری در دیدار با جوانان استان اصفهان ۱۲/۸/۱۳۸۰
لیبرال دموکراسی غرب که یک روز گفته می شد اوج تکامل فکر و عمل انسان است و بالاتر از آن چیزی وجود ندارد - که به نظر من خود این حرف نشانه ی کوته فکری است که آدم نقطه یی را پیدا کند و بگوید از این بالاتر ممکن نیست انسان حرکت کند-نه- انسان در حرکت خود بی نهایت است- امروز بدست خود خودش را رسوا کرده است. این لیبرالیسم همان چیزی است که امروز ماجرای افغانستان و سالهاست مساله ی فلسطین را بوجود آورده است. این اومانیسم دروغین غرب همان چیزی است که پنجاه سال ملت فلسطین را ندیده می گیرد و می خواهد آن را به کلی حذف کند. از خودشان سوال نمی کنند که اصلا ملت فلسطین در دنیا وجود داشته یا دروغ است. اگر قبول دارید سرزمینی بنام فلسطین وجود دارد پس کو آن ملت؟ خواستند یک ملت و یک نام جغرافیایی را به کلی از روی کره ی زمین حذف کنند. امروز اومانیسم و لیبرالیسم و دمکراسی آنها به اختناق و خفقانی رسیده است که حتی نمی خواهند به یک رسانه ی خارجی اجازه دهند که اخبار افغاستان را پخش کند! این جریان آزاد خبر از نظر غرب است. این نسخه رسوا شده و غلط از آب در آمده است.
مقام معظم رهبری در دیدار رئیس جمهور و هیات دولت ۵/۶/۱۳۸۰
امروز مردم سالاری دینی ای که ما در کشور خود مطرح می کنیم یک حرف نوست نه فقط بخاطر اینکه ما شاخه یی از مردم سالاری را داریم ارائه می دهیم نخیر ما در واقع داریم در مردم سالاری های دنیا شبهه می کنیم. من حقیقتا در مردم سالاری های دنیا خدشه دارم برای خاطر اینکه انتخابات و گزینش ها در دنیا تحت تاثیر عوامل تبلیغاتی ای است که یک سره دست سرمایه دارهاست. چه کسی است که از تاثیر عوامل ارتباطی امروز یک سره غافل باشد؟ می گویند روزنامه ها در امریکا یا در انگلیس آزاد است. من سوال می کنم: کدام روزنامه متعلق به قشرهای متوسط و پایین مردم است تا آدم از آرادی روزنامه - آزادی آن قشر را کشف کند؟ روزنامه ها متعلق به چه کسانی است؟ کارتل ها و تراست های بزرگ و سرمایه دارها . بله- روزنامه ها آزادند یعنی آنها آزادند که هر چه می خواهند بگویند. آنها بر خلاف مصلحت خودشان حرفی نمی زنند این مربوط به آنهاست که مظهر و مادر و آورنده ی دمکراسی اند و به آن افتخار هم می کنند. شما ملاحظه کنید دولتهایی هستند که از آنها دمکراسی را گرفتند مثلا در میان همسایه های ما- من نمی خواهم اسم بیاورم- دولتهایی هستند که عنوان دمکراسی را با خود دارند اما در حقیقت حاکمیت با نظامیان است یک وقت کسی به وسط میدان می آید و بدون اینکه اعتنایی بکند که انتخاباتی وجود دارد همه را کنار می زند و سر کار می آید و می شود حاکمیت نظامی! یا حاکمیت انحصاری احزاب است و کسی جرات ندارد غیر از نامزد آن حزب نامزدی معرفی کند. انتخاباتی با یک نامزد برای ریاست جمهوری!!! امروز در میان کشورهای اسلامی و در مجموعه هایی که ما داریم در آن زندگی می کنیم و با آنها تعامل داریم کدام کشور است که مثل جمهوری اسلامی - آحاد مردم قشرهای گوناگون و طبقات متوسط آن بیایند و در انتخابات شرکت کنند؟ اگر یک وقت سرمایه دارها هم بخواهند در حزب و جناح و تشکیلاتی اعمال نفوذ کنند از ترس این کار رامخفیانه می کنند چون بد نام هستند.
برای ادامه بحث ادامه مطلب را کلیک کنید تا مطالب زیر را بخوانید.
چند سال قبل از این کسانی که اهل خبر و مطبوعات هستند یادشان است که جماعتی را زنده زنده در آتش سوزاندند. هفتاد- هشتاد مرد و زن و کودک را در آمریکا در همان جایی که به خیال خودشان سگها و حیوانات حقوق دارند و اگر کسی به گربه یا سگ خود در خانه ظلم کند ادعا می کنند که علیه اش اعلام جرم خواهد شد. انسانها را راحت در روز روشن جلو چشم مردم دنیا در آتش می سوزانند!!!
فصل سوم
مردم سالاری دینی چیست؟
مردم سالاری دینی یعنی چه؟ این سئوالی است که اگر چه حرکت نظام اسلامی و اصول و قواعد آن در قانون اساسی و مدت بیست و شش سال موجودیت آن - پاسخ عملی به آن داده شده است لیکن رسانه ها و شخصیت های دشمن به کمک غیر خودی ها در داخل می کوشند تا این پیام را مخدوش نشان دهند. مردم سالاری را یک امر عارضی برای دین - عنوان کرده و ترکیب آن را غیر طبیعی و ناشناخته اعلام می کنند. ویژگیهای مردم سالاری دینی اگر روشن می گردد. وقوع چنین پدیده ای نیز امکان پذیر بودن آن را نشان داده است.
مردم سالاری در نظام اسلامی - مردم سالاری دینی است. یعنی به نظر اسلام متکی است فقط یک قرار داد عرفی نیست. مراجعه ی به رای و اراده و خواست مردم- در آن جایی که این مراجعه لازم است نظر اسلام است. لذا تعهد اسلامی بوجود می آورد مثل کشورهای دمکراتیک غربی نیست که یک قرارداد عرفی باشد تا بتوانند براحتی آن را نقض کنند. در نظام جمهوری اسلامی مردم سالاری یک وظیفه ی دینی است. مسوولان برای حفظ این خصوصیت تعهد دینی دارند و پیش خدا باید جواب دهند این یک اصل بزرگ از اصول امام بزرگوار ماست.
مردم سالاری دینی یعنی آرای مردم از نگاه و منطق دین با احترامی که دین برای آرای مردم قایل است. دین برای انسانها کرامت قایل است . دین برای حکومتها در مقابل مردم مسئولیت جدی قایل است. دین- استبداد و دیکتاتوری را از هیچ حاکمی و تحت هیچ عنوانی نمی پذیرد. اسلام ما این است. مردم سالاری اسلامی یعنی این- یعنی مردم سالاری متکی به یک منطق قوی و روشن با همان معیارهایی که اسلام برای حکومت کنندگان در هر جامعه ای قایل است. امروز این در دنیا مطرح شده در واقعیت پیاده شده فقط در کتابها و ذهن ها نیست. در طول بیست و پنج سال گذشته ما در جمهوری اسلامی بیست و چهار انتخابات داشته ایم و مردم پای صندوقها آمده اند و رای داده اند و این نظام را بر پا داشته و حفظ کرده اند. مظهر کامل مردم سالاری این است. امریکا در مقابل این دچار انفعال است که امروز شعار مردم سالاری در خاور میانه سر می دهد.
مردم سالاری دینی یعنی هدف- تحقق ارزشهای اسلامی و پیاده شدن و عینی شدن مقررات و احکام اسلامی است. اگر این مقررات پیاده شد قسط اسلامی و عدالت به معنای حقیقی را در جامعه مستقر خواهد کرد.
نکته دوم: از مبانی و پایه های سیاست خارجی این است که ما بر مبانی نظری و ارزشهای نظام جمهوری اسلامی تکیه کنیم. پرچم مردم سالاری دینی را بلند کنیم - مردم سالاری دینی یک حقیقت است. آقایان خیلی زحمت کشیده اند و نشسته اند فکر کرده اند و می گویند مردم سالاری دینی در درون خود حاوی یک تناقص است- به قول خود آقایان یک قضیه ی پارادوکسیکال است- نخیر نیست. یک قضیه ی کاملا مستقیم عملی و صحیح است.
مردم سالاری دینی را تبیین کرده ایم پایه های آن را مستحکم و به آن عمل کرده ایم. چه طور نظریه ی متناقض و پارادو کسیکالی است که بیست و سه سال است دارد تحقق پیدا می کند؟!!! آیا نظام ما یک نظام دینی هست یا نه؟ کسی نمی تواند این را منکر بشود.
ادامه مطلب را برای آگاهی از بقیه مطالب کلیک کنید
فصل دوم

خصوصیات و ویژگیهای مردم سالاری دینی
مردم سالاری دینی بر خاسته از آموزه ها و اعتقادات اسلامی است و بطور واقعی و حقیقی با مردم ارتباط و پیوند دارد. چنین نظامی دارای ویژگیها و خصوصیات خاصی است که نظامهای شناخته شده از جمله لیبرال دمکراسی غرب فاقد این خصوصیات است. خصوصیات و ویژگیهای مهم و اساسی مردم سالاری دینی را در چهار اصل بر شماری می کنیم:
((۱)) پیوند عمیق دینی و عاطفی مردم با مسوولان نظام: در بسیاری از کشورهای مدعی دمکراسی و لیبرالیسم ارتباط و پیوند بین مردم و مسوولان نظام- پیوند عمیق و عاطفی نیست. حضور آنان در بین مردم و میزان استقبالشان از این حضور کاملا نشان دهنده ی این مساله است. در حالی که در نظام جمهوری اسلامی استقبالهای گسترده و کم نظیر مردمی به خوبی رابطه ی عمیق و پیوند دینی و عاطفی مردم با رهبری و مسوولان نظام را بدنیا نشان می دهد. این پدیده ی کم نظیر یکی از ارکان مشروعیت نظام و نشانه های وجود مردم سالاری واقعی در آن است.
مقام معظم رهبری در دیدار مدیران و مسوولان بخشهای خبری صدا و سیما تاریخ: ۲۱/۱۲/۱۳۶۹
فرض کنیم جمهوری اسلامی به تکیه گاه هایی که امروز به آنها متکی است- ایمان مردم - اعتقاد دینی آنها به نظام و مسوولان نظام- امیدشان- شجاعتشان- پیوستگی هایی که بین مردم و مسوولان وجود دارد- متکی نبود آنگاه چه اتفاقی می افتاد؟ این حوادث و این حقایق تقریبا در هیچ جای دنیا به این شکل نیست. ملت ما ملتی است که با مسوولانش - هم رابطه ی فکری دارد- هم رابطه ی عاطفی دارد- هم ایمان دینی اش به او حکم می کند که از این مسوولان متابعت کند- هم با آنها بده وبستان فکری دارد- از آنها حرف می شنود و به آنها حرف می گوید. این وضعی که الان در کشور ما وجود دارد نظیر آن نه در کشورهای برخوردار از دمکراسی غربی وجود دارد و نه در کشورهایی که شکل های استبدادی حکومتهای سوسیایستی و حزبی را داشت- و به طریق اولی - نه در این کشورهایی که دیکتاتوری فردی حاکم است- یعنی حکومتهای پادشاهی و یا روسای شبه پادشاهی.
اگر این چیزی که الان در ایران هست وجود نداشت اگر در این یازده سال اول انقلاب پیوند دینی مردم با امام نبود که یک اشاره ی ایشان دلها را منقلب و عقاید را هدایت می کرد و اصلا نیروها را بسیج می نمود اگر این عشق مردم به امام و این اعتقاد آنها به اسلام- که این نظام را نماینده ی اسلام می دانند- نبود شما ببینید این رادیو ها و این خبر ها و این تحریکاتی که می شود و این ظرافتهایی که در بیان خبر و تنظیم خبرهای خارجی بکار می رود چه می کرد و چه بر سر این نظام جمهوری اسلامی می آورد. چیز خیلی عجیبی می شد.
مقام معظم رهبری در دیدار با جوانان در مصلای بزرگ تهران ۱/۲/۱۳۷۹
مردمی بودن چیزی بالاتر از انتخاب شدن بوسیله ی مردم است. بعضی ها ممکن است در یک نظام دمکراتیک به شکل دمکراتیک هم انتخاب بشوند اما با مردم رابطه یی نداشته باشند اینها مردمی نیستند. در کشور اسلامی ما- مردمی بودن یک ارزش است: رئیس جمهور مردمی است- مسوولان مردمی اند و می خواهند مردمی باشند- هر کسی که بیشتر با مردم احساس همدردی و ابراز همدردی کند مردم به او علاقه ی بیشتری نشان می دهند. این هم یکی از امتیازات بزرگ وضع کنونی ماست.
مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ زا ئران و مجاوران حضرت رضا ع مشهد مقدس ۶/۱/۱۳۷۹
معنای ولایت چیست ؟ بطور خلاصه معنایش این است که اسلام در نماز و روزه و زکات و اعمال فردی و عبادات خلاصه نمی شود اسلام دارای نظام سیاسی است حکومتی بر مبانی مقررات اسلامی پیش بینی شده است. در اصطلاح و عرف اسلامی نام حکومت ولایت است. ولایت چه طور حکومتی است؟ ولایت آن حکومتی است که شخص حاکم با آحاد مردم دارای پیوندهای محبت آمیز و عاطفی و فکری و عقیدتی است. آن حکومتی که زورکی باشد - آن حکومتی که با کودتا همراه باشد- آن حکومتی که حاکم عقاید مردمش را قبول نداشته باشد و افکار و احساسات مردمش را مورد اعتنا قرار ندهد - آن حکومتی که حاکم حتی در عرف خود مردم- مثل حکومتهای امروز دنیا - از امکانات خاص و از برخورداری های ویژه برخوردار باشد و برای او- منطقه ی ویژه یی برای تمتعات دنیوی وجود داشته باشد هیچ کدام به معنای ولایت نیست و ولایت یعنی آن حکومتی که در آن ارتباطات حاکم با مردم - ارتباطات فکری- عقیدتی- عاطفی- انسانی و محبت آمیز است- مردم به او متصل و پیوسته اند. به او علاقه مندند و او منشاء همه ی این نظام سیاسی و وظایف خود را از خدا می داند و خود را عبد و بنده ی خدا می انگارد. استکبار در ولایت وجود ندارد. حکومتی که اسلام معرفی می کند از دمکراسی های رایج دنیا مردمی تر است. با دلها و افکار و احساسات و عقاید و نیازهای فکری مردم ارتباط دارد. حکومت در خدمت مردم است.
بقیه بحث - ادامه مطلب را کلیک کنید
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|